16 - 01 - 2022
کِرم و هوای آزاد
امیرحسین کاوه*
وقتی در اوج شادی و در یک هوای آفتابی در کنار برکهای از آب زلالِ شیرین روی فرشی نازک از پارچهای چهلتکه نشستهای و به جیکجیک مستانه گنجشکها گوش میدهی و بیخیال از همه دعواها و جنگها، سرت به تماشای صلح زمین با زمان گرم است و نگاهت به سرخی دلنشین گُل شمعدانی است؛ ناگهان رعد و برقِ نابهنگامی میآید و بادی پُر از خاک با سرعت بساط تو را جمع میکند!
چشمانت از گرد و غبار، کمبینا میشود و در یک لحظه میبینی گنجشکی کوچک که فکر میکرد صد سال دیگر روی شاخه درختان از این سو به آن سو میپرد در منقار کلاغی شکار میشود!…
و آبِ زلال از ریزش خاک، گِلآلود میشود و گلدان شمعدانیِ فخر فروش لبِ پنجره به زمین میافتد و چهلتکه میشود!…
و کِرمهای زندانی از محبس تاریکِ خاک، آزاد میشوند و با حرکتی موزون و خندان به چرخش در میآیند و فکر میکنند باید این آزادی را جشن بگیرند!…
بیخبر از آنکه کلاغی هست تا قارقارکنان آنها را چون دانهای ارزن از زمین جمع و نیمهنیمه کند!…
«آخر کِرم را چه به هوای آزاد و دیدن آفتاب»
و ناگهان ابری شروع به باریدن میکند برای شستن خون کِرمها و پاک کردن دهان کلاغ از خون گنجشکها!
ناگهان میفهمی:
«هیچ صلحِ واقعی در این جهان وجود ندارد و تو در جنگ سلسلههای وجود اسیر شدهای.»
برگرفته از کتاب «ناگفتههای چشم سوم»
*دبیر سابق سندیکای تولیدکنندگان لوله و پروفیل فولادی ایران

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد