25 - 11 - 2022
یادوارهای به مناسبت شصتوسومین سالروز تولد شمس لنگرودی
یک. شعر تصادف خودآگاه و ناخودآگاه است و هر چه تعداد کشتگانِ این تصادف بیشتر باشد با شعری تاثیرگذارتر مواجهیم. از زاویهای دیگر میتوان گفت اگرچه جنون و دیوانگی لازمه شعر است اما همواره خردی باید که این جنون را هدایت کند. وگرنه ممکن است این چشمه سر به بیابانی کور بگذارد و نهایتا خشک شود. پس بحث از تصادفی متعالی است، میان خودآگاه و ناخودآگاه؛ و اگر این تمثیل را دوست نمیدارید بخوانید تعادلی متعالی.
دو. شاعری، پروسه است. روند است. و آن هم روندی طولانی و طاقتفرسا. چراکه دستکم به گمان من، هر کسی که اندک استعدادی دارد با کم و بیش تلاشی میتواند دو سه شعر خوب بنویسد. اما شاعری مقوله دیگری است. و وقتی از شاعر صحبت میکنم، بحث از کسی است که سالهای سال عرقریزانِ روح داشته است و در لحظاتی بسیار توانسته است آن دو هواپیمای عظیم – خودآگاه و ناخودآگاه- را از زمین بلند کند، به هم بکوبد و انفجار شعر را رقم بزند. بودلر میگوید: «هیچ شاعر بزرگی را ندیدهام که منتقدی بزرگ در درون خود نداشته باشد. »
و از همه اینها میتوان به این اشاره رسید که کمتر پیش میآید با شاعری بزرگ مواجه شویم که انسانی بزرگ در او پنهان نباشد. شاعر، مسافری است صبور، بندبازی است که در مسیری طولانی باید تعادل را میان جنون و خرد برقرار کند. البته نباید از نظر دور داشت که این تعادل، همان تعادلِ نسبیِ ارسطویی است که در شرایط مختلف نقاط مختلفی را نشانه میگیرد.
سه. شمس لنگرودی، طی چهار دهه فعالیت در حوزههای شعری و نظری، در برهههای مختلف به دلایلی متفاوت تاثیرگذار بوده است. به گمانم پشتسر گذاشتنِ همان مسیر طولانیِ سنگلاخ که پیشتر نیز در ماهیتِ امر شاعری به آن اشاره شد، از زاویه روح انسانی، شمس را به آرامش رسانده است. و این آرامش در تحلیل و درک موقعیتها،همواره زمینهای مناسب را برایش فراهم آورده است. آرامشی که به او کمک کرده، وقت اعتراض و وقت پذیرفتن را هم در مسیر اخلاق و هم در مسیر شعر تمییز دهد. و تعادل را در مدلها و ساختمانها و اشکال مختلف در سلوک و در شعر، میان خودآگاه و ناخودآگاه به اجرا درآورد. مردی که «رفتار تشنگی» را دانسته و رفتار شاعری را چون تعادل بندبازی بر بند رعایت کرده است. پس تولدش بر ما مبارک باد.
۱- عنوان اولین مجموعه شعر شمس لنگرودی، ۱۳۵۵٫
شمس لنگرودی، شخصیت هنری گستردهای دارد
اینکه توانستم کار مشترکی با آقای شمس لنگرودی در زمینه موسیقی داشته باشم، برای من افتخار بزرگی است و صدای نازنین ایشان زیباکننده این اثر بود. از طرفی نیز باید بگویم باعث افتخار است که در روزگاری زندگی میکنیم که هنوز هنرمندان بزرگی وجود دارند. هنرمندان بزرگی که جهان با آثار ایشان، شکل بهتری به خود میگیرد. در واقع زندگی کردن در روزگاری که از سالیان و قرنهای گذشته، سختتر و دردناکتر است، با آثار بزرگانی چون شمس لنگرودی، قابل تحملتر خواهد بود.
من بارها ایشان را در منزل دوست عزیزم گروس و منزل خودشان دیده بودم و این در طول کار مشترکمان، یعنی اثر «در شب» بود که آقای شمس لنگرودی، خواننده بود و کامران رسولزاده، آهنگساز و من هم تنظیمکننده بودم. خاطرهای که از شمس لنگرودی طی این کار دارم، جالب است. ایشان موافق حضور دف در این اثر نبودند. ما هم یواشکی از یکی از دوستانمان که نوازنده دف بود، خواستیم که بخشی را بنوازد و ما ضبط کنیم و بعدتر آن را به کار اضافه کنیم. تمام این کارها را هم بدون اینکه به آقای لنگرودی بگوییم، انجام دادیم. راستش نظر ایشان نسبت به دف، همان نگاه رایجی بود که در همه آهنگها اتفاق میافتد و به همین دلیل آن را نمیپسندیدند و مخالف حضورش بودند. ولی ما دف را با شک و تردید اضافه کردیم. قرار شد اثر را در دفتر ایشان پخش کنیم و اگر خوششان آمد، منتشر شود. اتفاقا سیستم صوتی خوبی هم داشتند و موسیقی به صورت استریو پخش میشد. تا وسطهای آهنگ، خبری از دف نبود اما وقتی که به بخشی رسید که دف زده شده بود، چشمهای ایشان را خوب به خاطر دارم که سرشار از لذت بود و معلوم بود که از نتیجه راضی هستند و دیگر نگران حضور دف در این آهنگ نیستند.
تمام حرفهایی که من زدم از جایگاه یک موزیسین بود که اتفاقا افتخار همکاری با شمس لنگرودی را داشته است. اما چیزی که باید متذکر شوم این است که شخصیت هنری ایشان به حدی گسترده است که میتواند جنبههای زیادی از هنر را پوشش دهد و اگر از یک شخصیت سینمایی، نقاش یا هر هنرمند دیگری درباره ایشان بپرسید، میتوانند نکات خوبی را از شخصیت هنری ایشان بگویند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد