21 - 12 - 2019
یک گام به پیش، دو گام به پس
پروفسور مجتبی صدریا- بعضیها عادت دارند همیشه دیگران را هدایت کنند. در قرون ۱۸ و ۱۹ روسیه تزاری عمدتا با عنوان مرکز نیروهای محافظهگرای اروپا مرکز مقابله با تاثیرات انقلاب فرانسه به کل قاره اروپا بود، در قرن ۲۰ و انقلاب بلشویک همان نقش رهبریت اروپا را دوباره روسیه برای خودش تعیین کرد ولی اینبار به مثابه رهبری نیروهای پیشرو در این دهه دوم قرن ۲۱. آقای پوتین یک گام به پیش شوروی را پشت سر گذاشته و حال دو گام به پس برمیدارد. هدف از این مقاله نگرشی کوتاه به خصوصیات جدید این رهبر کهن نیروهای محافظهگرای اروپاست. در دنیای معاصر هر جا صحبتی از انقلاب مطرح شده است یا در واقع تعریف انقلاب، هدف انقلاب را یک حرکت به پیش تعیین کردند. ولی اخیرا یک استثنای بزرگ که کمتر راجع به آن صحبت میکنیم پیش آمده و آن انقلاب آقای پوتین در روسیه است. پوتین انقلاب خود را یک انقلاب محافظهکارانه تعریف میکند و سال ۲۰۱۴ اوج این انقلاب بود. بزرگترین رخداد این انقلاب ضمیمه کردن شبهجزیره کریمه به روسیه بود ولی این تنها رخداد و این انقلاب نبود. پوتین معتقد است که مبنای انقلاب محافظهکارانهاش زیربنای محکمی دارد. این زیربنا چیست؟ «استاد من گفته بود» هر شناخت قدرت میآفریند و هر قدرتی شناخت مورد نیاز خود را میسازد. پوتین از سال ۲۰۱۴ خیلی آگاهانه مبنای شناختی/ فلسفی گرایش انقلاب محافظهکارانهای که مایل بود در روسیه مستقر شود شد. مثل همه دستپروردههای حزب کمونیست کار را خیلی منظم و با برنامه تدارک دیده بود. هدیه سال نویی که دفتر رییسجمهور پوتین برای حزب روسیه، متحد و فرمانداران مناطق ارسال کرده بود عبارت بودند از رسالت ما: اثر IVan ALyine فلسفه عدم تساوی: اثر AIsolas Berbiaev توجیه نیکی: اثر VLadimiv SOloviev به اضافه چندین اثر از متفکران روس قرون ۱۹ و ۲۰٫ اگر در ماه نوامبر ۲۰۱۴ گوگُل زنده میشد از خودش میپرسید عجب جماعت پرهیبتی که عادت دارند در رستورانهای شیک غذا بخورند، با اتومبیلهای تجملی رفت و آمد کنند و حال مجبور شدهاند به ماده خاکستریشان فشار بیاورند و کتابهای سخت بخوانند. ولی شاگردان حزب کمونیست و دستپروردگان قدرت شوروی حاضرند این از خودگذشتگی را هم انجام بدهند به خصوص که رییسجمهور پوتین در آن ماهها چندین بار از این نویسندگان در سخنرانیهای تعیینکننده نقل قول آورده بود. بنابراین بزرگان حکومت باید میفهمیدند که رییس جمهور چه میگوید. جالب اینجاست که پرپشتکارترین کادرهای رهبری روسیه احساس میکردند که در این منابع نکات خیلی مشترکی با شرایط امروز روسیه ذکر شده است. از جمله اهمیت محافظهکار بودن، اخلاق را ریشه در مذهب دانستن و نقش تاریخی مردم روسیه را در روند هزاران ساله غرب تعریف کردن. از ماه فوریه ۲۰۱۴ معاونت داخلی و طرحهای اجتماعی کرملین کنفرانسهای اجباری برای عدهای از دیوانسالاران عالی مقام روسی برگزار میکند که موضوع همه آنها به نحوی اهمیت محافظهکاری در سیاست است. در ماه مارس نوبت مسوولان بلندپایه حزب روسیه متحد است که باید در کلاسهای دانشگاه مدنی شرکت کنند.
این رخدادها در اوایل تابستان ۲۰۱۴ به علت اشغال و تصاحب کریمه توسط روسیه دچار وقفهای میشوند ولی در بحبوحه همین بحران نیز تاکید پوتین بر اشاعه همهجانبه اندیشه محافظهگرا در روسیه ادامه مییابد و شاهد این موضوع بین دهم تا بیستم ماه آگوست ۲۰۱۴ در همان کریمه که تازه فتح شده است، کنفرانس جوانانی است که آن را سازمان میدهند و در این کنفرانس فلاسفه معاصر روس برای این جوانان اهمیت حیاتی چرخش محافظهگرایانه جدید به رهبری ولادیمیر پوتین برای خلق روس را توضیح داده و چکشکاری میکند. در بین اندیشمندان معاصر یک استاد پرحرمت دانشگاه مسکو BOris MEjouev، اعلام میکند که در برابر مشکلات کنونی روسیه راهحل برای سرنوشتی بهتر به این شرح است: «ما خودمان را باید به مثابه یک تمدن متمایز تعریف کنیم و در این راه ناجی محافظهگرایی در اروپا شویم».همراه ایشان چندین تاریخدان فلسفه و متخصصان اندیشه روس هم حضور دارند، همزمان در یک کاخ مجلل کنار دریا که اقامتگاه تزار الکساندر سوم بود فلاسفه دیگری در حال سخنرانی بودند، از یک طرف پیرامون اندیشههای محافظهکار در روسیه و از طرف دیگر معنای بازگشت کریمه به روسیه را به مثابه دوران جدیدی برای دولت، کشور روسیه و بعد از افول سالهای ۱۹۸۰و ۱۹۹۰٫ حال شرایط اوج جدید روسیه به وجود آمده است و جالب که تمام گفتمان را فلاسفه معاصر روس سازمان میدهند. وقتی عشق پوتین را به فلسفه و فلاسفه میبینیم ممکن است فراموش کنیم که ایشان از کجا میآید و چه دوست دارد. یادمان هست چه اسبسوار ماهری است؟ چقدر خود را ورزشکار تعریف میکند؟
وقتی خیلی زمینههای روشنفکری خود را میخواهد نشان دهد، میگوید تاریخ ادبیات را دوست دارد.
حال چرا فلسفه؟ نمیدانم خاطرتان هست مصاحبههای مطبوعاتی که در آنها پوتین جوانی خود را به عنوان اوباش تعریف میکرد، زمان رشد وارد حزب کمونیست شده بود و جاسوس بودن را افتخار خود میدانست.
به ندرت تحصیلات حقوق در دانشگاه سنت پترزبورگ را مطرح میکرد. پوتین کلا فضاهای بزرگ و هوای آزاد را به میز کتابخانه ترجیح میداد، گهگاهی هم درکش از فلسفه خرد شرقی بود، اینجا و آنجا از lao Tseu اندیشمند بزرگ شرق صحبت میکرد ولی در صحبت عادی راجع به خودش میگفت و تکرار میکرد که ورزش جودو را به فلسفه ترجیح میدهد.
بدینسان روسیه تحت رهبری پوتین با انتخاب مجددش به مثابه رییسجمهور مبانی فکری سامان دادن به یک ایدئولوژی نوین مذهبی و نژادی برای اروپا را فراهم میبیند و با این ابزار کماکان خواهان هدایت کردن جنبشهای اجتماعی در اروپاست.طنز تاریخ در این است که این بار پوتین و ترامپ هر دو حاملان پرچمهای نژادپرستی و ملیگرایی هستند ولی با این همگراییها هم کماکان رقیبند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد