27 - 11 - 2019
اصالت مجازی
شیدا ملکی- نه نوای شجریان و بنان گوش را نوازش میدهد نه دیگر سطر به سطر خواندن کلیدر قرار است ژست روشنفکری به آدمها بدهد. ما در گهواره سوخته اصالت فرهنگی و اجتماعی زندگی میکنیم. اگر کتابی خوانده میشود حاصل فوران لایکهای سرخی است که در فضای مجازی ثبت شدهاند. خواستها و مطالبات اجتماعی تا جایی دستخوش افول شده که تجمع در مقابل مجلس کشور برای بازگرداندن خوانندهای برگزار میشود که نه نیم دنگ صدایی دارد و نه حتی جرعهای خلاقیت بازآمده از هنر به معنای هنر. هر روز اما بر سیل مخاطبان چنین فرهنگی افزوده میشود. این سیل هواداران غیرتوانمند خود منجر به غرق شدن توانمندی و خلاقیت افرادی میشود که از جامعه فاصله گرفته و اتفاقا این گروه به انزوا میروند.
جامعه اصالت و دانش خود را قطرهقطره از دست میدهد و البته همچنان بیم آن میرود که مبادا چنین اظهار نظرهایی قضاوتی نادرست باشد بر انتخاب آزادانه نسلی که دگرگونه میاندیشد و دگرگونه زندگی میکند. این انتخاب اما اگر از ریل خواست اجتماعی و آزادی در انتخاب نیز گذر کرده باشد، نمیتوان ساده از آن گذر کرد. همین چند روز قبل صف عریض و طویل مخاطبان نویسندهای برآمده از صفحههای اینستاگرامی بار دیگر منتقدان را نگران کرد. این روزها داد منتقدان اجتماعی و روشنفکران بلند است که چرا جامعه خوراکی مسموم را انتخاب میکند و چرا هر روز از واکنشهای اجتماعی در مقابل آسیبهای جامعه کاسته میشود.
این چرایی را شاید بتوان در عدم وفور خوراک مناسب جستوجو کرد. جامعه شاید اگر به شکل گسترده امکان دسترسی به آنچه باید را داشت دیگر با رشد قارچگونه هنرمندان بیهنر مواجه نمیشدیم. به طور قطع روشنفکران و تولیدکنندگان خوراک فکری یکی از اضلاع چند ضلعی ساخت بحران هویت در جامعه هستند. امروز بیهویتی هر لحظه زایش دوبارهای میکند و به تماشای این زایش مکرر نشستهایم. هر لحظه هواداران سلبریتیهایی که هویتی مجازی را در جامعه تزریق میکنند به دفاع از پرچمدار خود بلند میشوند. گاهی حتی نبود خطکش و شاخصی برای تشخیص اصالت از دروغ وجود ندارد تا مخاطب امکان انتخاب درست را داشته باشد. اگرچه در جامعه جهانی امروز نمیتوانیم درست انتخاب شدن از سوی خودمان را بر جامعه تحمیل کنیم.
بیهویتی جایگزین هویت
نگاه به این مقوله از دریچه تحلیل روانشناختی انتخابهای سادهانگارانه شاید مسیر را برای درک چرایی چنین مسیری سادهتر کند. مهرداد فلاطونی، دکترای روانشناسی و کارشناس سبک زندگی درباره روند رو به نزول سلیقه فرهنگی جامعه به «جهانصنعت» میگوید: برای درک این جریان باید نگاهی عمیق به روند قانونمندی و فرهنگ جامعه داشته باشیم. بر اساس مشاهدات امروز بسیاری از شاخصهایی که پیش از این در زمره بیهویتی قرار میگرفتند، در حال حاضر تبدیل به شاخصهای هویت شدهاند. در ادامه بعد از شکلگیری هویت فردی و با مجموعهای از هویتهای فردی، هویت اجتماعی شکل میگیرد. حال ما شاهد هویت اجتماعی متزلزل و فارغ از اصالتی هستیم که برآمده از زندگی اجتماعی افراد غیر اصیل و سطحی است.
یکی از مسائلی که اصالت اجتماعی را تحریف و ضعیف کرده است به گفته فلاطونی، فاصله میان نسلی بسیار گسترده است. از آنجا که محتوای فکری و اندیشه اجتماعی بین نسلها بسیار متفاوت شده، پل بین نسلها نیز تخریب شده است. پیش از این شاهد نزدیک بودن محتوای فکری بین نسل جوان و میانسال بودیم. امروز اما دیگر حتی نقاط اشتراک نیز بیرنگ و حتی رنگ باخته شدهاند. بدیهی است که چنین شرایطی موجب میشود نسل جوان منبع تغذیه فکری اصیل را در اختیار نداشته باشد. با توجه به این مسیر باید شرایط فعلی را تصویرسازی کنیم. حاصل این تصویرسازی توجه گروهی به حاشیه و توجه گروهی دیگر به متن است.
اما این فاصله بیننسلی خود حاصل روند نادرست اجتماعی شدن است. بدیهی است اگر روند اجتماعی شدن به درستی و همهجانبه و البته گام به گام پیشروی میکرد با چنین خلأ بزرگی مواجه نبودیم. البته شاید بتوان یکی از دلایل ایجاد این خلأ و همچنین توقف حرکت گام به گام اجتماعی شدن را حاصل حمله اطلاعات گسترده دانست. اطلاعاتی که حاصل مطالعه نیست و با سرچهای مکرر در اینترنت حاصل میشود. این قطع ارتباط البته در جوامع توسعهیافته کمتر رخ داده و حرکت همزمان و موازی تکنولوژی با آموزههای اجتماعی به گونهای پیش رفته که بحرانی به گستردگی آنچه ما با آن مواجه شدهایم رخ نداده است.
تعارض بین متن و حاشیه
این کارشناس سبک زندگی در ادامه اما با تاکید بر دشواری تشخیص متن و حاشیه برای مخاطبین میگوید: در هم آمیختگی متن و حاشیه موجب شکلگیری تعارضی جدی برای مخاطب شده است. افرادی وارد این حیطه میشوند که میخواهند جوان باشند اما جوان بودن بنابر تصور گروه همسالانشان یعنی زندگی در حاشیهای بیاصالت از دیگر سو اگر اصالت را انتخاب کنند از هویت جوان خود فاصله میگیرند. امروز اما نه تنها به این نسل کمکی برای تشخیص سره از ناسره نمیشود بلکه خوراک فرهنگی که به آن داده میشود خود این مسمومیت را چند برابر میکند.
وی با اشاره به سریالهای پخش شده در شبکه خانگی بر بیمحتوا بودنشان تاکید میکند و معتقد است، شبکه خانگی فضایی با پتانسیل آموزش بالاست که میتوان با استفاده از آن تفکر و اندیشه فرهیختهای را به جامعه تزریق کرد. در حال حاضر اما آنچه به عنوان سریالهای شبکه خانگی در اختیار مخاطب قرار میگیرد خالی از هر گونه هویت است. زندگی در این مجموعهها اغلب در فضایی بی محتوا، خالی از تعهد و البته غرق در ثروت است. عشق همواره شاخصی است که ضرورتی ندارد و آزاردهنده است. چنین مسائلی در درازمدت به طور قطع فرهنگ جامعه را شکل میدهد و دیگر نمیتوان انتظار داشت شاخصهایی که یک دهه قبل ارزش بودهاند امروز نیز ارزش باشند.
تعارضی که میتوانست آسیب نباشد
فلاطونی اما معتقد است این روند لزوما آسیب نیست. روشن است که نبود تعارض در متن جامعه موجب ایستایی، رکود و توقف جامعه میشود. اما بیتفاوتی در مقابل این تعارضهای آشکار است که آسیب معنی میشود و البته بسیار خطرناک است. چنین اندیشههایی نباید از سوی نخبگان و البته مسوولان جامعه فقط نظاره شود. علت این ماجرا اساسا فرهنگی است و ما هیچ تعریف درستی پیرامون آن ارائه ندادهایم. روشن است در شرایطی که سرانه استفاده از اینترنت پنج ساعت و در مقابل سرانه مطالعه ۵ دقیقه باشد نمیتوان انتظار داشت اصالت معنایی جدی داشته باشد.
این استاد دانشگاه در ادامه میگوید: در یک یا دو دهه اخیر شاهد حضور هنرمندانی فاقد شاخصهای واقعی هنر در جامعه هستیم. نویسندگانی که درجات علمی را آنگونه که باید طی نکردهاند. حتی با تحصیلکردگان و دانشگاهیانی روبهرو میشویم که مراحل را پله پله و گام به گام طی نکردهاند و همین جهشهای ناگهانی خود آفتی بر توانمندیهایشان شده است. اگر امروز شاهد جامعهای بیتفاوت به اصالت هستیم به دلیل بیتوجهی به سلسلهمراتبی است که اتفاقا همهگیر شده است.
جامعه، گهواره سلبریتیها
به گفته وی نداشتن قوانین کلی برای طی مراحل رسمی و چارچوبمند جامعه را باری به هر جهت میکند. همین روند موجب میشود فردی که تا دیروز در اینستاگرام وقتگذرانی میکرد، ناگهان تبدیل به نویسندهای پرمخاطب شود. ساده بگوییم جامعه امروز محل تولد فرهیخته نیست بلکه گهواره رشد و نمو سلبریتی است. برای شدن و بودن در جامعهای توانمند و سرشار از دانش باید توانایی مهم باشد اما امروز توانایی جایگاه ویژه و قابل توجهی را به خود اختصاص نداده و همین روند موجب گسترش محتوای ضعیف و بیحاصل در جامعه شده است.
جامعه امروز بیشباهت به بیماری نیست که خود بیماریاش را باور نکرده است. اگر این زخم عمیق را هم پذیرفته باشد ترجیح میدهد مسکنهای مکرر استفاده کند و تن خود را به دست طبیب نسپرد. افول فرهنگ و سلیقه فرهنگی جامعه خود به تنهایی آوردگاه چالشهای اجتماعی و البته بستری مناسب برای آغاز آسیبهای اجتماعی است. مصرف مواد مخدر از سوی بت هنری گروه گستردهای از جامعه تشویق بزرگی است برای این گروه. چگونه میتوان انتظار داشت نسل جوان مناسبات اجتماعی را مورد احترام قرار دهند آن هم در شرایطی که برای امضا گرفتن از فردی که بی توجه به هرگونه سلسلهمراتبی خود را صاحب قلم میداند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد