8 - 07 - 2021
مبنای مدیریت در ایران آزمون و خطا است
یک استاد دانشگاه معتقد است سوءمدیریت در کشورهای کمترتوسعهیافته، ناشی از واقف نبودن به اهمیت علم مدیریت در یک سیستم است. از سوی دیگر انتخاب افراد ناشایست و غیرمتخصص برای تکیه زدن بر مسند مدیریت، در میانمدت گریبان مدیران بالادستی را خواهد گرفت.
در دهههای اخیر یکی از دلایل مشکلات و کاستیها در تقریبا تمام حوزههای کشور از اقتصاد تا فرهنگ و از ورزش تا بهداشت و… سوءمدیریت عنوان شده است. اگر نظارتی بر قیمت کالاها نیست یا قیمت ارز در نوسان است به سوءمدیریت نسبت داده میشود. اگر با قطعی مکرر برق مواجه میشویم ناشی از سوءمدیریت خوانده میشود. اگر باشگاههای ورزشی یا تیمهای ملی با مشکلات متعدد روبهرو میشوند ناشی از سوءمدیریت است و خلاصه اکثر مشکلات کشور به دلیل همین سوءمدیریت است. اما مشکل خود سوءمدیریت از کجا نشات میگیرد؟
در این باره دکتر رضا واعظی، استاد رشته مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبائی در گفتوگو با رسانه تحلیلی دانشگاه علامه طباطبائی (عطنا)، با اشاره به اینکه مدیریت یک علم است و کسی که دارنده این علم نیست نمیتواند مدیر موفقی باشد، میگوید: «باور علم بودن مدیریت در ایران یا وجود ندارد یا در صورت وجود، خیلی ضعیف است. علم باوری، یکی از وجوه تمایز ملل پیشرفته نسبت به ملل کمترتوسعهیافته است. مدیران و مسوولان ما نه تنها این باور را ندارند، بلکه در نهایت سماجت و جسارت، غیرتحصیلکردگان رشته مدیریت را وارد این کار میکنند. این جسارت ناشی از ندانستن و فقدان باور به علم بودن مدیریت است.»
مبنای مدیریت در ایران آزمون و خطا است
واعظی آنچه در فضای مدیریتی کشور شاهد هستیم را عملا مدیریت نمیداند. او معتقد است مدیریت تعاریفی دارد که شکل عملی آن در ایران خیلی کم دیده میشود.
وی میافزاید: «آنچه با عنوان مدیریت در ایران شاهد هستیم، مجموعهای از روشهای مبتنی بر تصادف، آزمون و خطا و اعمال خودسرانه است که هیچ پشتوانه نظری و حرفهای ندارد. تمام اینها برداشتهای تجربی مدیران هستند که با آن پیش میروند. اینگونه عمل کردن مدیریت نیست و مبنای تمام آنها تصادف است.»
او با اشاره به اینکه پرقدرتترین کار برای بیقدرت کردن مدیریت سازمانها، تهی کردن توان آنها از دانایی و افراد متخصص است میگوید: «اگر قرار است سازمانها با قدرت و به بهترین شکل اهداف اساسی و منافع جامعه را تامین کنند باید مملو از دانش، دانایی و شایستگی شوند.»
حرکت وضعی و انتقالی در فیزیک سازمانی
واعظی، مجموعه مسائل مدیریتی در هر جامعهای را به دو حرکت وضعی و انتقالی تقسیم کرده و میگوید: «تمام سازمانها بخش عمدهای از منابع و انرژیشان را صرف خود سازمان میکنند و بخش دیگری را برای پیشبرد امور در جامعه به کار میگیرند. در واقع حرکت وضعی، مجموعه تلاشهایی است که برای حفظ سازمان و تامین منابع آن مثل امکانات، حقوق و دستمزد و… انجام میشود.»
وی در خصوص حرکت انتقالی در سازمانها میگوید: «حرکت گردشی یا انتقالی، مجموعه فعالیتهایی است که سازمانها مسوولیت اجرای آن را پذیرفتهاند. قاعدتا سازمانها برای انجام وظایف اجتماعی بودجه و منابعی را دریافت میکنند. با این حال گاهی شاهد هستیم که بخش عمدهای از این بودجه صرف خود سازمان یا حرکت وضعی سازمان میشود. وقتی سازمانی نتواند پیشرفتی را در جامعه رقم بزند در واقع در آنجا کاری برای انجام دادن وجود ندارد و صرفا اتلاف وقت و هزینه را به دنبال دارد. این یکی از چالشهای مدیریت سازمانها است که در بخشهای خصوصی و دولتی به وفور دیده میشود.»
شکوفایی مهارتهای ذاتی مدیریت، منوط به کسب دانش مدیریت است
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه از مدتها پیش، بحثهایی نظیر هنر بودن یا ذاتی بودن مدیریت منسوخ شده است میافزاید: «صاحبنظران این مساله را رد نمیکنند که اگر کسی استعدادهای ذاتی مدیریت را داشته باشد در عمل میتواند موفقتر باشد، اما آیا نبوغ صرف میتواند برای پیشرفت در یک حوزه کافی باشد؟»
وی میگوید: «باید دانش مدیریت وجود داشته باشد تا بتوان مهارتهای ذاتی را در کنار آن شکوفا کرد. کسانی که میگویند مدیریت هنر است، از اینکه هنر و بخشهای عمده مدیریت مشمول نظریههای علمی و محاسباتی است غافل هستند.
در دنیای امروز مدیران سطوح بالا و موفق کسانی هستند که قدرت تصمیمگیری، برنامهریزی، طراحی سازمان، مدیریت انسانی، آگاهی از انواع شیوههای پرداخت حقوق و دستمزد، فهم دلایل نارضایتی و… را دارا باشند و مجموعه این موارد یعنی دانش مدیریت. هنر و استعداد ذاتی زمانی به کار میآید که فرد عالم باشد و بتواند از آن حین مدیریت بهره ببرد.»
واعظی معتقد است علم مدیریت، در تئوریها و بنیانهای ذهنی خلاصه نمیشود و تجربههای عملی مکمل مفیدی برای این دانش است.
وی میافزاید: «دانشجویان رشتههای مدیریت باید در سازمانها حضور داشته باشند و کارآموزی کنند تا کار را در عمل نیز بیاموزند. کسب تجربه، کمک میکند تا از دانش تئوری، به نحو احسن در عمل استفاده شود.»
شایستهها را دریابید
این استاد رشته مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبائی میگوید: «یکی از مفاهیم بنیادین در مدیریت، شایستهسالاری است. شایستگی به این معنا است که افرادی که بیشترین تخصص، دانش و علاقهمندی برای خدمت در فضای سازمانی و جمعی را دارند به کار گمارده شوند. با این حال در بسیاری از سیستمهای مدیریتی، شاهد آن هستیم که مدیران بالادستی، افرادی که فامیل، همقبیله و هم کر خود هستند را وارد سازمان میکنند.»
وی در پاسخ به این سوال که علت عدم انتخاب افراد شایسته برای مدیریت یک سیستم چیست؟ میگوید: «علت این است که آنها به غلط گمان میکنند که بیشترین خدمت به اهداف و منافع را کسانی میکنند که بیشترین پایبندی به آنها را دارند؛ چه از طریق خویشاوندی و چه از طریق تبعیت و وابستگیهای دیگر.»
واعظی با اشاره به اینکه کسانی میتوانند بیشترین خدمت به یک سیستم را ارائه دهند که داناتر هستند، میافزاید: «ممکن است در یک سازمان با انتخاب غیرشایستهها در کوتاهمدت رضایت طرفینبههم وابسته فراهم شود؛ اما شرایط در میانمدت تغییر میکند. افراد ناشایست و غیرمتخصص، پس از گذشت مدتی در به ثمر رساندن ماموریتهای محوله عاجز میشوند. به دنبال این عجز، سازمان نیز در به دست آوردن نتایج شکست میخورد. در این شرایط انتخاب افراد ناشایست گریبان مدیر بالادستی را خواهد گرفت. باید دانست کسی بهترین خدمت را ارائه میدهد که شایستهترین است نه تابعترین.»
وی با بیان این نکته که سالهاست مبنای تبعیت در علم مدیریت کنار گذاشته شده است میگوید: «آنچه در بسیاری از سازمانهای ایران شاهد هستیم مدیریت نیست که ما آن را در قالب مدیریت ارزیابی کنیم. همین که عدهای افراد غیرمتخصص در یکجا جمع شوند ما دیگر نمیتوانیم اسم آن محیط را سازمان بگذاریم.»
متوهمان به داشتن علم مدیریت، همان ناشایستها هستند
واعظی در خصوص توهم بلد بودن علم مدیریت میگوید: «از آنجایی که افراد هر روز با مسائل اجتماعی سر و کار دارند این توهم در آنها ایجاد میشود که همه چیز را میدانند. با توجه به اینکه رشتههای علوم اجتماعی از ذهن مدیران دور نیست، یک مدیرنما به خود اجازه میدهد که بگوید علم مدیریت را میشناسد، در حالی که این دانش اکتسابی است.»
وی توصیه میکند که غیرمتخصصان مدیریت در سازمانها مشغول به کار نشوند چراکه با حضورشان در یک سیستم، عملکردهای غیراصولی را به آن سازمان میبرند.
قانونگریزی، فرزند ناخلف عدم نظارت بر عملکرد است
اهداف سیستم، با رعایت مقررات به دست میآید. اگر پای قانونگریزی به میان کشیده شود به دنبال آن سوءمدیریت نیز خواهد آمد. واعظی نیز معتقد است قانونگریزی نشاندهنده بوروکراسی و محیطهای اداری است که در آن شایستگی وجود ندارد.
وی میافزاید: «هنگامی که شایستگی، علم و دانش مبنای امور نباشد، سازمانها بر پایه عملکرد و خدمت به جامعه ارزیابی نشوند و از این بابت پاسخگو نباشند عدم تبعیت از قانون رواج پیدا میکند. به عبارت دیگر روزنه پیدا کردن برای خروج از مجرای قانون و کنار گذاشتن آن، نشأت گرفته از ذات ناشایستگی، فقدان دانش، ضعف اخلاقیات و باورهای انسانی و اجتماعی است.»
این استاد دانشگاه میگوید: «کسی که از قوانین تبعیت میکند مطمئن است که آنها درست هستند چراکه قوانین با دانشی که کسب کرده هماهنگی دارند. دانشی که در وجود یک فرد وجود دارد تعهدی را ایجاد میکند که خلاف رویههای علمی و مقررات سازمانی عمل نکند.»
او با اشاره به اینکه کسانی که مقررات را کنار میگذارند به تخصص و تقدم منافع عمومی بر منافع شخصی باور ندارند، میافزاید: «مساله این است که در همه جای دنیا انسانهای قانونگریز پیدا میشود؛ اما اگر نظام بوروکراسی به درستی طراحی شود، به دلیل کنترل صحیح در مبدا و طراحی اصولی، از بروز تخلفات تا حد زیادی جلوگیری میشود.
در این صورت از موارد نادر و خلاف منطق سازمان جلوگیری میشود. اگر تخلف از قانون عادی تلقی شود؛ دیگر نمیتوان آن مجموعه را سیستم مدیریتی نام برد.»
نظارت با مداخله نابجا فرق میکند
این استاد رشته مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی، کنترل بر ورودیهای سازمانها را امری موثر در انتخاب شایستهترین افراد میداند و میگوید: «یکی از ارکان مدیریت نظارت یا کنترل است. بعد از اینکه سازمانها درست و علمی عمل کردند و شایستهها در آن به سِمت مدیریت نایل شدند باید نظارت بر عملکرد وجود داشته باشد. برای مثال نظارت بر سازمانهای دولتی باید توسط نهادهای بیرونی مثل رسانهها، احزاب، مراجع قانونی و… انجام شود. نظارت باید برای دستیابی به اهداف ملی و بهبود کشور در حوزههای مختلف باشد.»
وی در پایان با اشاره به اینکه نظارت به معنای مداخله در فرآیندها و روشهای فنی و تخصصی در سازمانها نیست میافزاید: «نظارت با مداخله نابجا فرق میکند و به معنای کنترل بر نتایج و ماموریتهایی است که به یک سازمان سپرده میشود. معنای نظارت این نیست که در فرآیندهای جزیی سازمان مثل انتصابات یا میزان دستمزد دخالت شود. باید توجه داشت که نظارت بر امور جزئی و فنی فرآیندها به جای نظارت بر عملکرد، موجب رانت، افزایش فساد اداری و ناکارآمدی میشود.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد