15 - 12 - 2019
زخم فقر
گروه جامعه- فقر، بیکاری و تلاش برای رها شدن از مسیر فقر دلایل و شاخصهای اصلیای است که جوانان خانه و کاشانه خود را رها میکنند و به دنبال رویای زندگی بهتر راهی پایتخت میشوند. راهی پایتخت شدن اما نه تنها به معنی دستیابی به رویای زندگی بهتر نیست، بلکه آغاز کابوس از دست دادن همان امکانات ضعیف و محدود زندگی گذشته این افراد است. بیتوجهی به موضوع مهم اشتغال عاملی برای آغاز آسیبهای اجتماعی در مراحل بعدی است. زمانی که مسوولان به سادگی از برنامهریزی اشتغال جامعه عبور میکنند در حقیقت بحرانهای بعدی در جامعه را دامن زدند. اشتغال مهمترین عاملی است که توجه به آن ورود به گرداب آسیبهای بعدی را کندتر میکند. روند اشتغال اگر به درستی مورد توجه قرار گیرد دیگر دلیلی برای مهاجرتهای دشوار به پایتخت وجود ندارد. به نظر نمیرسد افراد خواستار ترک خانه و کاشانه خود و کوچ شهری باشند که بنا به بحرانهای اقتصادی حتی قادر به تامین مسکن نیز نخواهند بود. گسترش مویرگی فقر در جامعه دلیلی شده است تا جوانان زندگی بحرانزده قبلی خود را رها کنند و پا در مرحله بحرانی دیگری بگذارند.
براساس آمارهای رسمی، نرخ بیکاری ایران در سال ۲۰۱۶ به ۱۲/۴۵ درصد افزایش یافت. درگاه ملی آمار نیز نرخ رسمی بیکاری را ۱۲/۱ درصد برای سال ۹۶ اعلام کرد. اما این ارقام قابل اتکا نیست، چون در ایران کسانی که حتی یکساعت در هفته کار میکنند، از منظر بانک مرکزی یا مرکز آمار، شاغل محسوب میشوند. تخمین رقم بیکاری در ایران، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است. نرخ بیکاری جوانان و فارغالتحصیلان دانشگاهی میان ۳۰ تا ۵۰ درصد ذکر شده است. جدیدترین آمار صندوق بینالمللی پول، با اشاره به افزایش بیکاری در کشور، نشان میدهد که وضعیت جایگاه ایران به لحاظ بیکاری در جهان، طی سالهای ۹۲ تا ۹۵، با ۱۳ پله نزول، بدتر شده و رتبه ایران از ۲۹ به ۱۶ رسیده است که بهمعنای بدتر شدن وضعیت بیکاری در کشور است. مشخص است که میان این دو شاخص، رابطهای معنادار وجود دارد؛ به این معنا که بیکاری موجب فقر بیشتر میشود و فقر جامعه در سطح کلان با پایین آمدن سطح انباشت سرمایه و نیروی کار غیرماهر مانع از ایجاد اشتغال است اما کدامیک ریشهایتر است و حل مشکل را از کدامیک باید آغاز کرد.
سرپناهی برای حیات سادهترین خواسته انسانها برای زندگی است. امنیت و آرامش در محلی که به آن میگویند «خانه» نیاز سادهای است که از دوران غارنشینی تا امروز بشر برای آن تلاش کرده است. «خانه» شاید آشنایی دیرین و عادی باشد برای خیلی از ما اما هنوز هم هستند انسانهایی که نام شهروند را یدک میکشند و تنها میراثشان از شهروندی زخمهای شهرنشینی است. زخمهایی چنان عمیق و دردآور که هر از چندگاهی عود میکنند و تب تندشان نگرانیها را افزایش میدهد. ماشینخوابی هم از همان زخمهایی است که هر از چندگاهی به نظارهاش مینشینند و برایش نسخه میپیچند. نسخههایی که اتفاقا برای درمان هم نیست. درد بیخانمان بودن سالیان سال است که به جان پایتختنشینان افتاده اما حالا دیگر این درد نیست که دردناک است، تبدیل شدن دردها به سوژههای نخنما و تکراری مسوولان و رسانهها بیش از هر موضوع دیگری در این شهر زجرآور است.
معاون حملونقل شهری شهرداری تهران روز دوشنبه به گونهای درباره این موضوع اظهارنظر کرد که گویی پدیدهای نوظهور است. گویی همه پایتختنشینان تا چند سال گذشته ساکن برجهای مدرن و ویلاهای دردندشت بودند و ناگهان چند نفر جوان جویای کار از شهرستانها به سمت پایتخت آمدند و ساکن ماشینها شدند. انگار مسوولان این شهر فراموش کردند چندی پیش ماجرای گورخوابی خنجری شد در قلب جامعه. این روند همچنان ادامه دارد. گورخوابها گورهایشان را عوض میکنند و به گورستانی تازه میروند و ماشینخوابها چند خیابان بالاتر و پایینتر جایی برای زندگی که زندگی نیست پیدا میکنند. این روند تکراری حاصل نگاه مقطعی مسوولانی است که شهر را به مثابه تابلوی نقاشی میبینند و نه در جایگاه کالبدی زنده و پویا.
داشتن سرپناه یکی از مهمترین نیازهای اساسی انسان است و به همین دلیل قانون اساسی دولت را موظف به تامین مسکن مناسب برای تمام اقشار جامعه کرده و این امر یکی از شاخصهای اصلی کارآمدی هر حکومتی محسوب میشود. به عبارت دیگر مسکن و سرپناه مناسب را میتوان پس از هوا، غذا و پوشاک، یکی از اساسیترین نیازها برای داشتن زندگی با عزت و مبتنی بر کرامت انسانی دانست. نظام جمهوری اسلامی ایران، این حق را در اصول ۲ ، ۳۱ و ۴۳ قانون اساسی محترم شمرده و دولت را موظف به تامین مسکن مناسب برای تمامی اقشار جامعه کرده است زیرا مسکن و سرپناه از ملزومات اصلی شکلگیری یک خانواده است و عدم تامین آن علاوه بر مشکلات اقتصادی، تبعات فرهنگی نیز به دنبال خواهد آورد. براساس اصل ۳۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.»
بیاساسی قانون اساسی
قانون اساسی گویا وارد مسیری شده که به طور کلی نادیده گرفته میشود. فقر تا مرزهایی در زندگی گسترش پیدا کرده که قانون اساسی کشور در مقابل آن زانو خم کرده. قانون اساسی در مقابل زندگی انسانهایی که شأن انسانیشان قربانی لقمههای حیاتشان شده است فقط یک سند لوکس بی اثر است. نمایندگان مجلس، اعضای شورای شهر و البته مسوولان دولتی بعد از سال ۹۵ که بیشترین فریاد و اعتراض درباره گسترش روند ماشینخوابی مطرح شد تا امروز هیچ واکنش اجرایی نسبت به موضوع نداشتهاند. حالا با گذشت سه سال بار دیگر این زخم دهان باز کرده است. کدام یک از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که خود را نماینده ملت میدانند استخوان درد حاصل از یک شب خوابیدن در ماشین را تجربه کردهاند؟ یا حتی کدام یک از اعضای شورای شهر میدانند ماشینخوابی به این معنی است که برای اجابت مزاج هم باید برنامهریزی مدونی داشته باشید؟
از همینرو است که تماسهای مکرر «جهانصنعت» با کمیسیون اجتماعی مجلس بیحاصل میماند و در ادامه اعضای شورای شهر حتی بعد از پایان جلسه بیحاصل بررسی گزارش عملکرد مالی شهرداری نیز تمایلی به پاسخ درباره این موضوع را نداشتند. نکته جالب توجه آن است که طرح این سوال از سوی «جهان صنعت» برای زهرا نژادبهرام با بیاطلاعی وی از این موضوع مواجه شد. به نظر میرسد اعضای شورای شهری که انتظار میرود نسبت به موقعیت شهر حساسیت جدی داشته باشند نسبت به آنچه آسیبهای اجتماعی و فقر نامگذاری کردهایم کاملا بیتوجه بوده و حتی اطلاعات دقیقی نسبت به آن ندارند.
رنگ باختن خانواده با گسترش ماشینخوابی
مجید ابهری جامعهشناش، در این باره به «جهان صنعت» میگوید: ماشینخوابی نوعی دیگر از آسیبهای اجتماعی به حساب میآید که تداوم آن سبب کمرنگ شدن روابط عاطفی در سطوح مختلف زندگی میشود. در حقیقت تداوم ماشینخوابی به نوعی میتواند به بیخانمانی هم اطلاق شود. این موضوع ناشی از عوامل مختلفی همچون گرانی مسکن و بالابودن هزینههای مهمانسراها و هتلهاست؛ اینگونه افراد در معرض آسیبهای جسمی، روحی و حتی رفتاری نیز قرار میگیرند.
این رفتارشناس زندگی در خودرو را به زندگی بیچارچوب تعبیر و تاکید میکند: تداوم زندگی در خودرو مسائل و مشکلات بسیاری به دنبال دارد از مشکلات بهداشتی گرفته تا خو گرفتن به زندگی تجردی از تبعات این پدیده تقریبا نوظهور است. وی با اشاره به اینکه زندگی در ماشین جدای از زندگی کارتنخوابها و بیخانمانهای آواره است، گفت: معتقدم اینگونه افراد بسیار بیشتر از افراد مشابه در معرض آسیبها قرار دارند. تصادفات شبانه، درگیری با سارقان خودرو و لوازم خودروها از پیش پا افتادهترین عوارض خودروخوابی است. ابهری مهمترین نکته از نظر رفتارشناسی این پدیده را احساس تبعیض و از بین رفتن روابط اجتماعی میداند و میگوید: تداوم این نوع زندگی منجر به افسردگی، افزایش اضطراب، بریدن از نظامهای مدیریتی حاکم در جامعه و از دست دادن اعتماد و سرمایه اجتماعی میشود. شهلا اعزازی جامعهشناس نیز معتقد است که مهمترین علت روی آوردن به پدیده ماشینخوابی، فقر و بیکاری است. زندگی در تنهایی مطلق و دور شدن از خانواده و بستگان به مدت طولانی مسائل و مشکلات بسیاری برای این افراد به دنبال خواهد داشت.
این جامعهشناس تاکید میکند که ماشینخوابی نوعی بیخانمانی است و معتقد است: این افراد در درازمدت دچار امراض روحی و جسمی میشوند. حتی به دلیل آنکه این عده در مواردی، مسافران خطی تاکسیها را حمل میکنند، بعضا با سایر رانندگان درگیر هم میشوند. این جامعهشناس با تایید اینکه بارها با این افراد برخورد داشته است، میگوید: تنهایی مطلق و تبعات آن این افراد را تهدید میکند و مجددا تاکید میکنم که تنهایی زیاد مسالهساز است و باید این پدیده مورد رصد و مطالعه قرار گیرد تا زوایای پنهان این نوع آسیب بیشتر مشخص شود.
ادامه رسم بیتوجهی
در کشورهای توسعهیافتهای مثل فرانسه، مکانهای مناسب و استانداردی برای بیخانمانها ایجاد میشود، اما کسی آنها را مجبور به استفاده از این مکانها نمیکند مگر شاکی خصوصی داشته باشند، اما در حالت عادی پلیس دخالتی در این موضوع ندارد. حتی زمانی که از نظر بهداشتی دچار مشکل میشوند، ماموران مربوطه آنها را به مکانهای خاصی که برای این کار تعبیه شده راهنمایی میکنند و پس از استحمام با آب گرم و شستن لباسهایشان و تحویل لباسهای نو، آنها میتوانند هر جا که بخواهند بروند؛ موضوعی که به هیچ عنوان در پایتخت محلی از اعراب ندارد.
بیتوجهی نهادهای نظارتی به آنچه این روزها به عنوان زخمهای عادی شهرنشینی مطرح میشود بهگونهای گسترش پیدا کرده که امید آن نمیرود در همین نزدیکی شاهد بهبود این شرایط باشیم. از همین رو است که پایتخت تبدیل به پهنه گستردهای از زخمهایی شده که درمان آن به فراموشی سپرده شده است. پایتخت در شرایط فعلی به مرحلهای وارد شده که عادی شدن بحرانهای اجتماعی خود تبدیل به بحران اصلی آن شده است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد