11 - 08 - 2022
مترجمی مانا
نام محمد قاضی برای خیلیها آشناست. بزرگترها اگر اهل کتاب و کتابخوانی باشند دست کم یکی از کتابهایی را که قاضی ترجمه کرده است، خواندهاند.
محمد قاضی یکی از کسانی است که ترجمه کتابهای خارجی در ایران را با تحول روبهرو کرد و با ترجمه تعداد زیادی کتاب از زبانهای انگلیسی و فرانسه باعث شد مردم کتابخوانتر شوند؛ آن هم در زمانی که ترجمههای موجود در بازار کتاب کم تعداد بودند و بسیاری از مردم کتابهای ترجمه شده را به خاطر زبان سنگین و پیچیدهشان نمیخواندند. تا سالها قبل هم ترجمههای قاضی تنها نسخههای فارسی بعضی از کتابهای مهم جهان در ایران بود.
محمد قاضی به دلیل علاقه خاصی که به زبانآموزی داشت، آموختن زبان فرانسه را هم با کمک شخصی بهنام «گیل» که از کردهای عراق بود، آغاز کرد. او خود در اینباره میگوید: «تحصیل زبان فرانسه در مهاباد آن زمان گناه کوچکی نبود. مردم آن عصر هنوز آنقدر خرافاتی و کهنهپرست بودند که تحصیل زبان ملتهای غیر مسلمان را مجاز نمیدانستند. من میبایست ماهی ۵ تومان حقالتدریس میدادم که نداشتم و هیچ روزنه امیدی هم نبود که مرا به این آرزو رهنمون شود. نمیدانم التماسهای معصومانه من باعث شد که گیل، دلش نرم شود و مرا مجانا بپذیرد یا خود او میترسید که اگر این شاگرد را هم رد کند کمکم زبان فرانسه فراموشاش شود.»
مهمترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمییافت و میتوانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که زمانی که قاضی ترجمه میکرد، از نقد ترجمه و شیوهها و تئوریهای ترجمه خبری نبود اما او با شمی که داشت، به خوبی میتوانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه دن کیشوت که شاهکار اوست، تا ترجمههایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد.
قاضی نه تنها زبان فارسی را به خوبی میدانست بلکه شم نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبان آفرینش بود، زبان خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیر نحو زبان مبدا رها میکرد و فارسی میشد.
در نمونهای از شیوایی کلام و روانی قلم قاضی در این ترجمه میخوانیم: «من عاقبت خواهم مرد و برای اینکه توفیقی مطلوب نه در حیات و نه در ممات نداشته باشم، در اندیشه خویش لجوج و پابرجا خواهم ماند. یعنی خواهم گفت که عشق ورزیدن همیشه بر حق بوده و هست و آزادترین دل آن دل است که بیش از همه طوق بندگی بندگان عشق را به گردن دارد. سلطان عشق با درد و رنجی که به ما روا میدارد امپراتوری خود را در امن و امان میدارد.»
قاضی هرگز از روی تفنن یا به خاطر سفارش ترجمه نکرد. قاضی نخست باید خود را راضی میکرد. قاضی بر این باور بود که آثار باید روشنگر باشند و واقعیتهای زندگی و راه و رسم انسانیت را به همگان بیاموزند. قاضی کتابهایی را انتخاب میکرد که به گمان خویش باید به منافع محرومان، دموکراسی، صلح و دوستی میان انسانها و ملتها متعهد باشند و نیازهای جامعه را برآورده سازند.او بیش از نیم قرن، تلاش خود را در راه ترجمه ادامه داد و با اینکه از سال ۱۳۵۴ به دلیل سرطان حنجره از سخن گفتن محروم شد و تنها به وسیله دستگاه حرف میزد ولی کار ترجمه را ادامه میداد. خود میگفت:«روزی که ترجمه نکنم، آن روز مردهام.» قاضی در طول حیات فردی پرتلاش، سرزنده، سرخوش و فروتن بود.
gmail.com1@rfateme62

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد