22 - 09 - 2022
یک عمر رقص قلم
گروه فرهنگ- محمو دولتآبادی از نویسندگان نامدار معاصر است که ۱۰ مردادماه ۱۳۱۹ در دولتآباد هرستان سبزوار به دنیا آمد. وی در طول زندگیش مشاغل مختلفی را تجربه کرده است. کار روی زمین، چوپانی، پادویی کفاشی، صاف کردن میخهای کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوهکشی، دوچرخهسازی، سلمانی و…. و شاید همین تجربههاست که باعث میشود که او بتواند درباره هر موضوعی فوقالعاده قلم بزند. او از سبزوار به مشهد رفت و سپس به تهران آمد و در این دوران باز هم مشاغل دیگری نظیر حروفچین چاپخانه، سلمانی کشتارگاه، رکلاماتور برنامههای تئاتر، سوفلور کنترلچی سینما، ویزیتور روزنامه کیهان و… را برعهده گرفت.
جالب است بدانید دولتآبادی بعد از سفرش به تهران ابتدا به سمت بازیگری سوق پیدا کرد. دهه ۱۳۴۰ بود که دولتآبادی به صورت جدی با تئاتر آشنا شد و شش ماه نظری و شش ماه هم عملی درس تئاتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهای سفید» اثر داستایوسکی را بازی کرد و بعد «قرعه برای مرگ» اثر واهه کاچا، بازی در نمایش «اینس مندو»، «تانیا»، «نگاهی از پل» اثر آرتور میلر و بعد از آن کار در اداره برنامههای تئاتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغاز شد.
بازی در نمایش «شهر طلایی» نوشته عباس جوانمرد، «قصه طلسم و حریر و ماهیگیر» نوشته علی حاتمی، «ضیافت و عروسکها» نوشته بهرام بیضایی، سه نمایشنامه پیوسته «مرگ در پاییز» نوشته اکبر رادی و «تامارزوها» نوشته نویسنده کرد نصرت نویدی و پس از آن بازی در نمایش «راشومون» که کارگردانی آن را بعدها خود بهعهده گرفت.
مشارکت در انجمن تئاتر، بازی در نمایشنامه «حادثه درویشی» نوشته آرتور میلر با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد، «چهرههای سیمون ماشار» اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن یلفانی و سعید سلطانپور. در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی، کارگردان تئاتر از او دعوت کرد که در نمایشنامه «در اعماق» اثر ماکسیم گورکی ایفای نقش کند. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تئاتر و داستاننویسی، دوشادوش هم، ذهن دولتآبادی را تسخیر کرده بود. وی در فیلم گاو هم نقش کوتاهی ایفا کردهاست.
سپس به یکباره تئاتر را برای همیشه کنار گذاشت و به نویسندگی روی آورد. دولتآبادی، کار منظم داستاننویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز میکند که در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانههایی مشخص وجود دارد همچنین تسلطهای رشکآمیز او در فضاسازی و دیالوگ نویسی از همان آغاز کار پیداست.
مشخصه دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره پدری است، ارادت به صادق هدایت، همدلی او با هدایت با وجود تفاوت نگاهشان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشنتری به خود میگیرد از دیگر مشخصههای آثار دولتآبادی است. مشخصه دیگر آثار او ندای امیدواری در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی او ناشی میشود که قناعت و صبوری ویژگی آن است و کاملا با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت میباشد. مشخصه دیگری که در کارهای دولتآبادی بارز بود، این است که او به شرح بیرونی آدمها بیشتر رغبت نشان میدهد تا شرح درونی آنها، گاه به نظر میرسد که این آدمها درون ندارند از بس که نویسنده به شرح بیرونی آنها پرداخته است به قد و قامتشان به شکل و شمایلشان و خلق و خوی آنها بیش از آنکه نشان داده شود به وصف در میآیند و از صافی ذهن و زبان راوی نویسنده عبور میکنند تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلی داستانهای او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.
این نویسنده پیشکسوت در کتاب «نون نوشتن» از نوشتن و از خودش مینویسد. این کتاب یادداشتهای اوست درباره خودش، آنچه در ذهنش میگذرد و آنچه به آن فکر میکند. احوال سالیان ۵۹ تا ۷۴ اوست.
دولتآبادی درباره این کتاب نوشته است: آنچه در این گاهی نوشتنها آمده است در مسیر مدتی ۱۵، ۱۶ ساله نوشته شده است و هیچ کوششی به جهت تغییر یا تحریف آنچه اندیشیده و نوشتهام، انجام نگرفته. خواستهام هر آنچه در هر هنگام یادداشت کردهام بیاید. از آنکه خود بدانم در چه گاه چه میاندیشیدهام و شما نیز اگر خواستید بدانید.
از دیگر آثار دولتآبادی میتوان به «تهشب»، «بند»، «پای گلدسته امامزاده» و «سایههای خسته» اشاره کرد. داستان بعدی او «هجرت سلیمان» و «سایههای خسته»، است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسیار متفاوت است. در این اثر، دخالت نویسنده بسیار ناچیز است، دیالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پیش میبرد که نقش تاثر در آن غیرقابل انکار است. اثر بعدی دولتآبادی «بیابانی» است که نقطه عصیان آثار دولتآبادی نیز به شمار میرود، داستان دیگری از ناکارآمدی ساختوساز نوین اجتماعی.پس از آن دولتآبادی اولین رمانش را تحت عنوان «سفر» به چاپ رساند. این رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نبود. «سفر» داستان یک گره، یک بنبست است.
داستان با یک بحران آغاز میشود؛ از بیکار شدن مختار و طلیعه دنیای جدید و ورود ماشین که این گرفتاریها را آغاز کرده است. پس از آن دولتآبادی رمان «اوسنه بابا سبحان» را منتشر کرد که از ساخت خوبی برخوردار است. رمان با بابا سبحان آغاز میشود و بعد عروسش شوکت و آنگاه پسرها صالح و مصیب و دیگر شخصیتها در شبکهای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزیر، یکییکی پا به صحنه داستان میگذارند.
رمان بعدی دولتآبادی «باشبیرو» است که این اثر با آثار قبلی دولتآبادی تفاوت فاحشی دارد.دولتآبادی داستانهایی دارد که پرده داستان روی یک زن باز میشود. «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» (و نیز «باشبیرو») از آن جمله است. پس از آن «گاوارهبان» را مینویسد که رمانی کوتاهتر از «باشبیرو» و نه به خوبی «اوسنه بابا سبحان» است، «گاوارهبان» نیز چون همیشه با یک بحران آغاز میشود.داستان بعدی دولتآبادی، «مرد» است که در سال ۵۱ نوشته میشود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان میرسد. داستان کوتاه نسبتا بلندی راجع به مرد شدن یک پسر نوجوان، این نوشته مثل بقیه آثار دولتآبادی داستان فقر است اما داستان نکبت نیست و این درست در جهت عکس نوشتههای نویسندهای مثل چوبک است که در آنها میتوان بوی چرک و کثافت را فهمید ولی تفاوت دولتآبادی با چوبک در این است که وقتی دولتآبادی از مردم عادی یا فرودست جامعه صحبت میکند نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است. اثر بعدی او «عقیل عقیل» است. این اثر دیگر با بحران شروع نمیشود بلکه داستان با فاجعه آغاز میشود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقیل قرار دارد که همه کساش مردهاند جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بوده و جز پسرش تیمور که در گناباد به سربازی رفته است. در «عقیل عقیل» این پدر است که پسر را گم کرده است اما در واقع تیمور تنها پسر عقیل نیست که همه کس و کار اوست؛ پس باز هم عقیل پدر گمکردهای بیش نیست.
پس از آن «از خم چنبر» را منتشر میکند که بسیاری معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از دولتآبادی منتشر میشود «دیدار بلوچ» سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولتآبادی به زاهدان و آن حدود داشته است. سفرنامه از مشاهدات وی از زاهدان آغاز شده و بعد همراه راوی به میرجاوه و زابل هم سری میزنیم. در این اثر برخی افکار و روحیاتی که دولتآبادی در جابهجای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستانهایش بروز داده است، در این اثر نمودی آشکار و مستقیم پیدا میکند. اثر بعدی او «جای خالی سلوچ» است. این داستان با غیبت سلوچ با جای خالی او آغاز میشود، پدر نقطه اتکا و اطمینان خانواده ناگهان نیست شده یا از بین رفته است.
اثر بعدی دولتآبادی کلیدر است، رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، رمانی حماسی از شجاعت و مردانگی که خود دولتآبادی بارها گفته است «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کاملترین کاری است که من تصور میکردهام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است».
«زوال کلنل» اثری دیگری از محمود دولتآبادی است که در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۸۰ میلادی به زبان فارسی نوشته شد، اما برای نخستینبار در سال ۲۰۰۹ میلادی، توسط ناشر سوییسی به زبان آلمانی منتشر شد. رمان زوال کلنل سرگذشت افسری وطندوست در ارتش شاهنشاهی ایران است که زندگی او و خانوادهاش در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ ایران مرور میشود. داستان رمان تنها در یک شبانهروز میگذرد اما در بازگشت به گذشته مرور و تاملی عمیق در حوادث تاریخ سده اخیر ایران و تلاش مردم در رسیدن به راه جامعهای مدرن و پیشرفته را
منعکس میکند.
این نویسنده بلندآوازه ایرانی در سال ۱۳۷۶ به همراه امین فقیری برنده لوح زرین ۲۰ سال داستاننویسی برای تمامی آثارش شد.در سال ۱۳۸۲ جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی «بدر» نخستین دوره جایزه ادبی یلدا را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۱ نامزد دریافت جایزه من بوکر آسیا در جشنواره کتاب سنگاپور شد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد