20 - 11 - 2022
شهرهای بیهویت عامل ایجاد گسیختگیهای روانی اجتماعی
مرتضی کریمی- خالی بودن ظرفیتهای مدیریتی از داشتن نگاهی انسانی به شهر، به خصوص در شهرهای بزرگ ایران، یکی از مهمترین مسایلی است که به شکلگیری هویت اجتماعی آسیب میرساند. بی سازمانی، عدم برنامه ریزی و شلختگی در تمامی امور مربوط به شهر وجود دارد، اما گماردن مدیرانی در راس شهرداریها که دیدگاهی به اصطلاح «بساز و بفروشی» به شهر دارند اثرات مهلکی بر روان فردی شهروندان دارد. مجموعه مدیریتی در شهرداریها که تصمیمات مهم را میگیرند یا افراد تحصیل کرده نیستند یا تحصیلاتشان در ارتباط با علوم انسانی و اجتماعی نیست. اکثر مسوولان در این حوزه شهر را یک سازه فیزیکی و مرده و بیروح میبینند. در حالی که شهر یک جسد نیست بلکه یک موجودیت زنده است که در اثر کنش متقابل و تعامل میان انسانها و محیط اجتماعی و طبیعشان به وجود آمده، رشد و تغییر کرده و به بقای خود ادامه میدهد. موریسهالبواکس، جامعهشناس شهیر فرانسوی، شهر را بازنمود حافظه و خاطرات جمعی میداند. وی معتقد است شکلگیری و انتظام ذهن انسان در ارتباط با ثبات و استمرار تصویرهای مادی و فضایی محیط اطرافش شکل میگیرد. یکی از مهمترین ریشههای بیماریهای روانی در افرادی که از شهر یا کشور خود مهاجرت میکنند همین گسیختگی میان محیط و ذهن آنهاست. حتی در فرهنگ عامیانه به درستی اعتقاد دارند که یکی از دلایل بد خوابی میتواند عادت نداشتن به محیط یا اتاق خواب باشد. این «عادت داشتن» (یا نداشتن) همان ارتباطی است که میان روان و فضا یا شهر وجود دارد. اگر میان خانهها، کوچهها و ساکنانش رابطهای وجود نداشت، انسانها میتوانستند خانهها، محلهها، و شهرشان را تخریب کنند و به راحتی در همانجا خانههای نو بسازند. هالبواکس میگوید «اگر سنگها را میتوان جایی دیگر برد، به همان آسانی نمیتوان رابطهای که میان سنگها و انسانها برقرار شده است را تغییر داد… سنگها و مصالح در برابر شما مقاومت نخواهند کرد اما گروههای انسانی مقاومت خواهند کرد».
اما برخلاف نظر هالبواکس، ما در ایران به آسانی لودرهای سنگین را به جنگ ریشههای فرهنگی و سرمایههای اجتماعی خود میفرستیم. تغییر و تحول هر روزه سیمای ظاهری شهر با احداث سازههایی که ارتباط چندانی با خاطرات جمعی و فرهنگی ما ندارند از سویی و ویران کردن سازههای قدیمی که مملو از خاطرات فردی و جمعی هستند از طرف دیگر، همچون دو تیغه قیچی عمل میکنند که بالهای «تعلق»، «عادت» و «اعتماد و امنیت» روانی را میچینند. این عناصر مهمترین عناصر شکلدهنده به هویت بوده و یک ساکن عادی شهر را به شهر- وند یا شهر- بند، یعنی کسی که به شهرش «تعلق خاطر» دارد بدل میکنند. در گذشته نهچندان دور و بهخصوص در محلات، فضاهای عمومی مانند حمامها و گرمابهها، مساجد، سایه درختان قدیمی و فضاهای سبز، پلها، محلهای تلاقی جویهای آب، حتی نانواییها و برخی مغازهها و… فضاهایی بودند که محل تلاقی همسایهها و آشنایان نیز بودند. افراد انسانی در اینگونه مکانهاست که به خاطرات خود شکل داده و روایتی برای هویت خود میسازند. فصلها و دورانهای زندگی هر شخص، براساس دورههایی که در فضاهایی همچون خانه، محله، مدرسه، دانشگاه، باشگاه و… گذرانده شکل میگیرد. خراب کردن و تغییر مداوم این فضاها به معنای بیخانمان کردن ذهنی افراد یک شهر و عامل ایجاد احساس بیامنیتی و بیثباتی روانی و عدم تعلق به شهر و ساکنان دیگرش است. این مساله به خصوص در مورد کودکان حائز اهمیت بیشتری است. مسلما فردی که تمام دوران کودکی و نوجوانیاش را در یک خانه بزرگ شده احساس ثبات و امنیت روانی بیشتری نسبت به کسی دارد که هر سال در خانهای متفاوت بوده است. از بین بردن محلات و تعلقات فضایی همچنین به معنای از بین بردن کنترل غیررسمی، مسوولیتپذیری شهری و افزایش جرمهای اجتماعی است. لازم به ذکر است که این نوسازی ظاهری شهری که تابع هیچ طرح و برنامه مشخصی نیست، هیچ ارتباطی به نوسازی و برنامهریزی شهری مدرن ندارد. در تمامی شهرهای مدرن دنیا از بافتهای قدیمی نه تنها به شدت مراقبت میشود بلکه این اماکن موزههایی زنده و طبیعی برای نمایش فرهنگ و آداب و رسوم شهروندان به توریستها هستند.
این دیدگاه سازهمحور برخی مسوولان به شهرها یادآور مجموعه ارزشهای «بساز و بفروشی» به شهر و خانه است، نگاهی صرفا کارکردی، مصرفگرایانه، غیرمعنوی و عاطفه و انسانزدایی شده که متاسفانه روز به روز در حال افزایش است. فراموش نکنیم که روان امن در خانه امن و خانه امن نمیتواند در جایی جز در شهر امن وجود داشته باشد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد