24 - 04 - 2023
۶ عامل کلیدی تحول
حسین ساسانی*- سفر تحول چه از نوع اجتماعی باشد چه از نوع سازمانی، نه خطی است و نه آسان. در طول مسیر، پیچوخمهایی وجود خواهد داشت. نکته کلیدی این است که به جای نادیده گرفتن شور و اشتیاق و هیجان ناشی از ایجاد تحول، به پیشواز بروید و آنها را در آغوش بگیرید، باور عمیقی به تحول ایجاد کنید، فرهنگ نظم و انضباط و تجربه کردن را فراهم سازید، از فناوری برای درک سریع چشمانداز استفاده کنید و در حین حرکت به سمت تحول و تغییر، یاد بگیرید و از یادگیری فردی، سازمانی و اجتماعی پشتیبانی کنید. با حمایت و پشتیبانی مناسب از فرآیند تحول، این پتانسیل به وجود میآید که به جای کاهش عملکرد ناشی از تنش افزایشیافته اعمال دگرگونی، عملکرد و نتایج تحول افزایش یابد و به عنوان یک شتابدهنده عمل کند. برای به حداکثر رساندن سطح موفقیت در فرآیند تحول، سازمانها باید در شش محرک و عامل پیشبرنده برتری داشته باشند.
۱) رهبری: تطبیق و پرورش مهارتهای لازم رهبری
در نظرسنجیهای انجامشده توسط شرکت مشاوره ارنست اند یانگ(E&Y)، کارکنان بدون توجه به موفقیت یا شکست تحول، عامل رهبری را به عنوان یک محرک و متغیر برتر در فرآیند تحول رتبهبندی کردند. در همین حال، رهبران، رهبری را به عنوان محرک شماره یک در تحولات موفقیتآمیز معرفی کردند، اما زمانی که تغییر عملکرد ضعیفی داشت و نتایج مورد انتظار تحقق پیدا نکرد، آن را بیاهمیت میدانستند. فرآیند رشد عاطفی و هوش هیجانی شخصی یک فرآیند مهم است. رهبران باید محدودیتهای فعلی خود را از نظر طرز فکر، نقاط قوت و تواناییها بشناسند. به عنوان رهبر یک تحول، باید در مورد ترسها، دلنگرانیها، تشویشها، اضطرابها و اعتماد به نفس در مورد سفر پیشرو کاملا صادق باشند. همچنین باید آنچه را که میدانند، آنچه را که نمیدانند و آنچه را که باید یاد بگیرند، بپذیرند و آن را تصدیق کنند. رهبران باید شهامت داشته باشند، بپذیرند که ممکن است همه پاسخها را طی مسیر سفر تحول نداشته باشند و ضروری است با فروتنی نشان دهند که هم در داخل و هم در خارج از سازمان برای یافتن آنها جستوجو میکنند. تحقیقات نشان میدهد، وقتی که نتایج فرآیند تحول موفقیتآمیز است، نظر ۴۷ درصد از پاسخدهندگان این است که رهبران ایدههای کارکنان جوانتر را در مسیر تحول و تغییر سازمانی میپذیرند. در حالی که وقتی فرآیند تحول با موفقیت همراه نیست فقط ۲۹ درصد از پاسخدهندگان بر این باورند که رهبران به ایدههای جوانترها در طول مسیر تحول اهمیت میدهند و برای بهتر شدن شرایط و بهبود دستاوردهای تحول آنها را به کار میگیرند. رهبران باید در مورد نتایج خوب و بد پاسخگو باشند تا نشان دهند که کل تیم با هم در حال ایجاد تحول و سفر به سوی سرآمدی هستند. آنها باید با تقویت همکاری، ایجاد اجماع و فراهم کردن ارتباطات دوطرفه برای خلق چالشها و فرصتها از سوی کارکنانی که اجرای فرآیند را انجام میدهند، توجه کنند و بر رویکرد «ما نه من» تاکید کنند. برخی از رهبران، پیرامون تحولاتی که منجر به موفقیت شده است، ابراز کردند که مستقیما با کارکنان تماس و ارتباط داشتند تا نگرانیهای آنها را درک کنند. برخی دیگر اظهار داشتند که روی پلتفرمهای فناوری سرمایهگذاری کردند تا صداهای متفاوت کارکنان را در فرآیند تحول بهطور موثر بشنوند، آنها را گرد هم آورند و گفتوگوی دوطرفه را تسهیل کنند. تحقیقات نشان میدهد، وقتی که نتایج فرآیند تحول موفقیتآمیز است، نظر کمی بیش از نیمی (۵۲ درصد) از پاسخدهندگان این است که رهبران سازمانی، صرفا بر حوزه مسوولیت خود متمرکز نیستند و تصمیمهای آنان کل سازمان را دربرگرفته و بهترین برای همه است و رهبران نیازها و دیدگاههای نیروی کار را درک میکنند. در حالی که وقتی فرآیند تحول با موفقیت همراه نیست فقط ۳۱ درصد از پاسخدهندگان چنین برداشت و احساسی را داشتند. نکته کلیدی؛ در فرآیند خودتحولی سرمایهگذاری کنید. گام اول ایجاد تحول در سازمان، تغییر دادن خود و به وجود آوردن تحول در خود افراد است. بر رویکرد «ما به جای من» از طریق همکاری و گسترش ارتباطات تاکید کنید. پرسشهایی که در ارزیابی این تحقیقات برای عامل پیشبرنده اول یعنی «رهبری» تعریف شده است؛
– ایدههای جدید کارکنان جوانتر پذیرفته میشود؛
– تحت فشار و در شرایط اضطرار، تصمیمات به موقع و سختی گرفته میشود؛
– تصمیماتی که گرفته میشود برای کل سازمان بهترین است و فقط برای حوزه مسوولیت خاصی نیست ؛
– نیازها و دیدگاههای منابع انسانی درک میشود؛
– مهارت و تجربه لازم برای مدیریت موثر تحول وجود دارد؛
۲) الهامبخشی: ایجاد چشماندازی که همه میتوانند به آن باور داشته باشند
چشمانداز آهنگ حرکت را تعیین و به عنوان پایهای برای تحول عمل میکند. رهبران باید به دنبال چشماندازی قانعکننده در خارج از خود، سازمان و صنعتشان باشند. آنها باید در خصوص شبکه گستردهای برای الهام گرفتن و استفاده از برنامهریزی آینده با هدف شناسایی فرصتهای جدید، جسورانه تصمیم بگیرند و چشماندازی را ایجاد کنند که همه بتوانند از آن حمایت و از نظر احساسی با آن ارتباط برقرار کنند. نتایج تحقیقات ارنست اند یانگ نشان میدهد، وقتی نتایج فرآیند تحول موفقیتآمیز است، نظر نزدیک به نیمی (۴۷ درصد) از پاسخدهندگان این است که چشمانداز تحول واضح، قابل درک و قانعکننده در سرتاسر سازمان تعریف شده و کارکنان از کم و کیف آن مطلع هستند. در حالی که وقتی فرآیند تحول با موفقیت همراه نیست فقط ۲۶ درصد از پاسخدهندگان چنین برداشت و احساسی را اظهار کردند. برای اینکه چشمانداز واقعی باشد، رهبران باید به روشنی دلایل نیاز به تغییر را بیان کنند، نه فقط آنچه را که باید انجام دهند. بیان چرایی در فرآیند تغییر از بیان چگونگی مهمتر است. نتایج تحقیقات حاکی از این است که ۷۱ درصد از کارکنان موافقند که بیان چرایی تغییر و درک دلایل آن توسط سازمان باعث موفقیت بیشتر تحولات میشود. رهبران باید به جای درک ساده از چشمانداز، باور واقعی را تقویت کنند و چشمانداز را ترویج کنند تا کارکنان نسبت به آن احساس مالکیت داشته و در محقق کردن آن تمام تلاش خود را به کار گیرند. نتایج تحقیقات مورد اشاره نشان میدهد، وقتی که نتایج فرآیند تحول موفقیتآمیز است، نظر نیمی (۴۸ درصد) از پاسخدهندگان این است که رهبری به روشنی توضیح میدهد که چرا سازمان باید تغییر کند. در حالی که وقتی فرآیند تحول با موفقیت همراه نیست فقط ۲۵ درصد از پاسخدهندگان چنین برداشت و احساسی را بیان کردند. نکته کلیدی؛ چشماندازی ایجاد کنید که همه بتوانند به آن باور داشته باشند و کارکنان را ترغیب کند تا با فرآیند تحول همراه شوند و مسافت بیشتری را طی کنند.
پرسشهایی که در این تحقیقات برای عامل پیشبرنده دوم یعنی «چشمانداز الهامبخش» تعریف شده است؛
– چشمانداز و استراتژی بهطور مکرر در سرتاسر سازمان ترویج و به اطلاع کارکنان میرسد؛
– رهبری به وضوح دلیل نیاز سازمان به تغییر را بیان میکند؛
– این چشمانداز نیازها و شرایط مختلف را در نظر میگیرد؛
– این چشمانداز با ارزشهای شخصی من همسو است؛
– چشمانداز تحول روشن و قانعکننده است؛
– این چشمانداز به من انرژی میدهد و الهامبخش من است تا مسافت بیشتری را طی کنم؛
– رهبری در مورد چگونگی دستیابی به چشمانداز و استراتژی متحد و همسو است؛
– این چشمانداز به موضوعی میپردازد که من به آن علاقه دارم.
۳) مراقبت: ایجاد فرهنگی که نظر همه را در برگیرد و تشویقکننده برای حرکت یکپارچه باشد
اشتیاق، هیجان و احساسات کلید باز کردن دروازه یک تحول موفق است. اگر سازمان برای تغییر آماده نباشد، مسیر تحول به یک راه مارپیچ تبدیل میشود و مقدمات شکست را فراهم میسازد. در مطالعه مورد اشاره،۵۰ درصد از کارکنانی که تغییر را با یک عملکرد ضعیف تجربه کردند، موافق بودند که «تغییر»، تنها کلمه دیگری برای اخراج است. در تحلیلهای مرتبط با این تحقیق، کارکنانی که در دگرگونیها و فرآیند تحول ضعیف حضور داشتند، اظهار کردند احساس میکنند که شنیده نشدهاند، حمایت نمیشوند و در طول و پس از تحول احساس ناخوشایندی را تجربه کردهاند. پیرامون این نتایج وقتی با رهبران گفتوگوهایی شد، واکنش آنان حاکی از این بود که از این یافتهها شگفتزده شدهاند و از زیانهای عظیمی که یک تحول ضعیف بر نیروی انسانی وارد میکند بیاطلاع هستند. رهبران باید از احساسات مناسب استفاده کنند تا کارکنان را درگیر و باانگیزه نگه دارند و در عین حال حمایت عاطفی کافی برای جلوگیری از اضطراب و فرسودگی شغلی ارائه دهند. مدل پیشبینی تحقیقات ارنست اند یانگ نشان میدهد که حمایت عاطفی رهبران، احتمال موفقیت در تحول را به صورت میانگین ۱۷ درصد بهبود میبخشد.
اگر وضعیت عاطفی نیروی کار را در طول سفر تحول درک کنید، میتوانید سیگنالهای هشدار اولیه را هنگامی که همه چیز اشتباه پیش میرود شناسایی کنید و تنظیماتی را برای بازگرداندن تحول به مسیر درست انجام دهید. نکته کلیدی؛ رهبران به حرفهای افراد در سازمان با دقت گوش دهند، منبع نگرانی آنها را درک کنند و به دنبال حل مسائل به شیوهای سازنده از طریق نشان دادن حمایت عاطفی با کارکنان باشند. پرسشهایی که در این تحقیقات برای عامل پیشبرنده سوم یعنی «مراقبت» تعریف شده است؛
– سازمان حمایت عاطفی را که در طول فرآیند تحول به آن نیاز دارم ارائه میکند.
۴) توانمندسازی: تعیین مسوولیتهای روشن و آمادگی برای تغییر
تحولات بهطور سنتی به عنوان سفرهای خطی در نظر گرفته و مدیریت میشوند. ولی تحقیقات نشان میدهد که اینگونه نیست. تحول همراه با بالا و پایین، پیچ و خم، توقف و شروع است. کلید غلبه بر چنین اوضاعی برای رهبران این است که هم ساختار و نظم و هم آزادی خلاق برای کشف و نوآوری را فراهم کنند.
ایجاد استقلال برای سازمان در اجرای تحول مهم است. بیش از نیمی (۵۲ درصد) از پاسخدهندگان در تحولات با عملکرد بالا اظهار داشتند که به کارکنان نقشها و مسوولیتهای روشن اختصاص داده شده است، و ۴۹ درصد گفتند که اختیارات تصمیمگیری به روشی روشن و مناسب در سراسر سازمان تفویض شده است. در مقابل، فقط ۲۹ درصد از کارکنانی که تجربه ضعیفی از تحول داشتند، موافق با این نظر بودند.
تغییرات جمعیتی و فناوریهای جدید نحوه، چرایی و مکان کار افراد و الزامات و انتظارات نیروی کار را تغییر میدهند. سازمانها برای تضمین مهارتهای مورد نیاز خود به رویکرد جدیدی برای جذب، توسعه و الهام بخشیدن به کارکنان نیاز دارند تا با فرهنگ، پتانسیل و سبک رهبری مناسب بتوانند فرآیند تحول را با موفقیت پشت سر بگذارند.
رهبران همچنین، تغییر طرز فکر «شکست نخورید» را به طرز فکر آزمایش و تجربه «شکست سریع» تشویق کنند. شکستهای کوچک میتواند به موفقیتهای بزرگ منجر شود. در همین حال، ترس از شکست اغلب منجر به از دست رفتن فرصتها میشود. در تحقیقات انجامشده، ۴۶ درصد از پاسخدهندگانی که تحولات با عملکرد بالا را تجربه کردند، معتقد بودند فرآیندی داشتند که آزمایشهای نوآورانه را تشویق میکند و در عین حال، اطمینان داده میشود که آزمایشهای شکستخورده، تاثیر منفی بر شغل کارکنان نمیگذارد و از بابت آنها خسارتی دریافت نمیشود.
نکته کلیدی؛ فرهنگ آزمایش و تجربه کردن را تقویت کنید و ذهنیت «شکست سریع» را ایجاد و ترویج دهید تا بتوانید فرصتهای جدید و نوظهور را به دست آورید و همچنین آگاه باشید که طرز فکر «شکست نخورید» ممکن است امکان بهرهگیری از فرصتها را بر باد دهد.
پرسشهایی که در این تحقیقات برای عامل پیشبرنده چهارم یعنی «توانمندسازی» تعریف شده است؛
– این فرآیند به گونهای طراحی شده که انگیزهها و پاداشهای معناداری را برای حمایت از تحول ارائه میکند؛
– این فرآیند بهگونهای طراحی شده که آزمایش و تجربه ناموفق تاثیر منفی بر شغل نداشته باشد؛
– این فرآیند آزمایشها و تجارب نوآورانه و ایدههای جدید را تشویق میکند؛
– اختیار تصمیمگیری به روشی واضح و مناسب در سراسر سازمان تفویض شده است؛
– به کارکنان نقشها و مسوولیتهای روشنی محول شده است؛
– این فرآیند بهگونهای طراحی شده که از همکاری بین بخشها و واحدهای مختلف اطمینان حاصل شود.
۵) ساخت: استفاده از فناوری و قابلیتها برای هدایت سریع اقدامات قابل مشاهده
فناوری به خودی خود چشمانداز نیست، اما چشمانداز را زنده میکند. تکنولوژی مناسب برای تحقق چشمانداز و تسهیل روند تحول حیاتی است. مدیران، استفاده موثر از فناوری را به عنوان محرک شماره دو موفقیت و استفاده ناکارآمد از فناوری را در رتبه دوم محرک عملکرد ضعیف قرار دادند. در تحقیقات انجامشده، تقریبا نیمی
(۴۸ درصد) از پاسخدهندگانی که تحولات با عملکرد بالا را تجربه کردند، معتقد بودند، سازمان آنها سرمایهگذاری لازم در فناوریهای مناسب را برای برآورده کردن چشمانداز تحول انجام دادهاند. در حالی که ۳۳ درصد از پاسخدهندگانی که تجربه ضعیف در فرآیند تحول داشتند، چنین نظری را ابراز کردند. همچنین مهم است که مولفه احساسی موجود در معرفی فناوری جدید را بشناسید. برخی از افراد از تاثیر فناوری میترسند. کارکنانی که در فرآیند تحول تجربه ضعیف داشتند، ۲۵ درصد بیشتر موافق بودند که تحول منجر به نگرانی در مورد امنیت شغلی میشود. برخی هم اظهار داشتند که فناوری وسیلهای برای افزایش تعاملات انسانی است که برای رفاه عاطفی نیروی کار و عملکرد موثر سازمان ضروری است. به عنوان یک رهبر، باید پیشرفت را بر کمال اولویت دهید. مهم است که ارزش رویکردهای جدید مبتنی بر فناوری را زودتر به اثبات برسانید و از موافقان و تاثیرگذاران اولیه به کارگیری فناوری استفاده کنید تا مشتریان و نیروی انسانی خود را از نظر تحقق چشمانداز و ارزش بهرهگیری از فناوری همراه کنید.
از طریق ترکیب شیوههای استخدام، ارتقای مهارت یا یادآوری و یادگیری مجدد قابلیتها، مشارکت و برونسپاری، میتوانید ذهنیت و مهارت دیجیتالی مناسب را برای تبدیل ارزش بالقوه فناوری به واقعیت افزایش دهید. ۴۹ درصد از پاسخدهندگانی که در تحولات با عملکرد بالا را تجربه داشتند، اظهار داشتند که سازمان آنها مهارتها و ذهنیت دیجیتال مورد نیاز برای تحول را دارند در مقابل ۳۵ درصد از پاسخدهندگانی که تجربه ضعیفی از تحولات داشتند، موافق این فکر بودند.
نکته کلیدی؛ تاثیر عاطفی فناوری را که میتواند بر سازمان شما داشته باشد، شناسایی کنید. یادگیری و احساس درست نسبت به بهرهگیری از فناوری را ارائه دهید. پشتیبانی همهجانبه برای پرورش و توسعه ذهنیت و مهارت دیجیتال و متقاعد کردن کارکنان به تاثیر فناوری بر چشمانداز و بر ارزش آن تاکید کنید.
پرسشهایی که در این تحقیقات برای عامل پیشبرنده پنجم یعنی «فناوری و قابلیتها» تعریف شده است؛
– کارکنان فناوری اطلاعات ما از زیرساختها و مهارت لازم برای پشتیبانی از تحول برخوردار هستند؛
– نگرانیهای امنیت سایبری و نحوه رسیدگی به آنها در طرح تحول گنجانده شده است؛
– سازمان ما فناوری مناسبی را برای من به کار میگیرد تا تحول را اجرا کنم؛
– سازمان ما مهارتها و ذهنیت دیجیتالی مورد نیاز برای تحول را دارد؛
– سازمان ما روی فناوریهای مناسب سرمایهگذاری میکند تا چشمانداز تحول را برآورده کند.
۶) همکاری: یافتن بهترین راهها برای اتصال و ایجاد ارتباطات متقابل
فرهنگهای سازمانی دیروز که میراثی از رویکرد سلسلهمراتبی فرمان و کنترل است و در آن رهبران بدون مشارکت بدنه سازمان به تهیه و ترسیم چشمانداز اقدام میکنند و کارکنان فقط موظف به اجرای آن هستند، در حال فروریزی و منسوخ شدن است. این در حالی است که وضعیت دائمی تحول امروز نیازمند وابستگی متقابل و همکاری با مشارکت همه ذینفعان است. به عنوان یک رهبر، باید فرهنگی ایجاد کنید که ارتباط و خلاقیت را تقویت کند. فضای امنی را فراهم کند که در آن روشهای جدید کار (چه دیجیتال و چه چابک) برای پرورش نوآوری، مشارکت و کار رضایتبخش پدیدار شود. ۴۴ درصد از پاسخدهندگانی که در تحولات با عملکرد بالا مشارکت داشتند، اظهار کردند که فرهنگ سازمانی آنها روشهای جدید کار را تشویق میکند، در مقایسه، فقط ۲۸ درصد افرادی که در تحولات با عملکرد پایین حضور داشتند، بر این مطلب صحه گذاشتند.
برای موفقیت راههای جدید کار و ایجاد تحول سازمانی، رهبران و کارکنان برای بازتعریف تعادل تفویض اختیار، مالکیت و توانمندسازی باید با یکدیگر همکاری کنند. ۴۲ درصد از پاسخدهندگانی که در تحولات با عملکرد بالا مشارکت داشتند، گفتند که فرهنگ سازمانی جدید آگاهانه به عنوان بخشی از برنامه تحول، تعریف و اجرا شده است. نکته کلیدی؛ راههای جدیدی برای کار ایجاد کنید و کارکنان را برای طراحی مجدد و بازتعریف کار خودشان، هم از نظر اینکه کار و رفتار باید تغییر کند و اینکه چگونه کار انجام شود، توانمند کنید. آگاهانه بین تیمها وابستگی متقابل ایجاد کنید تا عناصر عاطفی و منطقی تغییر را مدیریت کنید. از قدرت افراد خود برای هدایت موفقیت در تحول استفاده کنید.
پرسشهایی که در این تحقیقات برای عامل پیشبرنده ششم یعنی «همکاری» تعریف شده است:
– آگاهانه فرهنگ سازمانی جدید به عنوان بخشی از برنامه تحول تعریف و اجرا میشود؛
– فرهنگ ما شیوههای جدید کار را تشویق میکند؛
– فرهنگ ما نوآوری و تفکر جدید را تشویق میکند؛
– فرهنگ ما در مورد تغییر و دگرگونی احساس فوریت دارد و آن را اولویت اول خود میداند.
نتیجه سیاستی
علیرغم همه پیشرفتهای تکنولوژیکی و یادگیری سازمانی در ۲۵ سال گذشته، تغییرات کمی در رویکرد به تحول ایجاد شده است. ما باید روش تغییر خود را تغییر دهیم. یافتههای تحقیقاتی ارنست اند یانگ، دانشکده بازرگانی هاروارد و دانشگاه آکسفورد نشان میدهد؛ عوامل پیچیدهای که میتوانند بر موفقیت یا شکست یک تحول تاثیر بگذارند، ریشه در رفتار انسان بهویژه، رفتار عاطفی دارند. رهبران میدانند که سازمان آنها نیاز به تغییر و تحول دارد، اما تغییر سخت است و بسیاری از آنها احساس میکنند که در درون چشماندازی که خودشان ترسیم کردهاند، غرق شدهاند. در عصری که دائم همه چیز در حال تغییر است و ساختارها ازهمگسیخته میشود، ثابت ماندن یک گزینه نیست. رهبران با استفاده از قدرت افراد خود و با اجرای شیوههای پیشرو در حول محور هر یک از شش محرک پیشبرنده مورد اشاره، میتوانند سازمان خود را در مسیر موفقیت تغییر قرار دهند. با این حال، مهم است که بدانیم موفقیت به این نیست که فقط در یکی از این محرکها خوب عمل کنیم. سازمانها برای به حداکثر رساندن احتمال موفقیت باید شیوههای پیشرو را در همه ابعاد اتخاذ کنند. برای سازمانهایی که به دنبال ارتقای تحولات خود به سطح بعدی هستند، زمان آن رسیده است که انسانها را در مرکز قرار دهند. چگونه قرار دادن انسانها در مرکز تحول میتواند موفقیت را دو چندان کند.
* نظریهپرداز توسعه پایدار

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد