10 - 07 - 2023
فراز و فرود صنعتی شدن اندونزی
چطور اندونزی صنعتی شد و چرا دست از تولید صنعتی کشید؟
«جهانصنعت»- اندونزی شاید یکی از استثناییترین داستانهای توسعه را در جهان معاصر داشته باشد. این کشور مساحت چندانی ندارد، اما کل این کشور مجموعهای از جزیرههای پراکنده است که اگر از شرقیترین آنها بخواهید به غربیترینشان بروید، باید مسافتی بسیار بیشتر از طول آمریکا را طی کنید. این پراکندگی جغرافیایی را اضافه کنید به تنوع عجیبوغریب قومی این کشور، سابقه ناآرامیهای سیاسی، جنگهای داخلی، دیکتاتوریهای نظامی و جمعیت انبوه و فقیر. احتمالا باورش سخت باشد که کشوری با این مختصات بتواند به توسعه و رشد اقتصادی مستمر برسد؛ معجزه اندونزی همین است.
نوآ اسمیت وبلاگنویس در حوزه اقتصاد در خصوص چرایی صنعتی شدن اندونزی و دست کشیدن این کشور از تولید صنعتی در مطلبی تحلیلی مینویسد: «در ۲۰ سال اخیر، کشورهای فقیرتر -نه فقط چین، بلکه بسیاری از کشورها- شتاب چشمگیری گرفتهاند تا به کشورهای ثروتمندتر برسند. از کشورهای موفقی که تاکنون این مسیر را طی کردهاند میتوان به بنگلادش، جمهوری دومینیکن و لهستان اشاره کرد، اما این بار به اندونزی و فراز و فرود صنعتی شدن آن خواهیم پرداخت.
رشد اقتصادی اندونزی خوب بوده، اما چشمگیر نبوده است. در مقایسه با همسایگانش در جنوب شرق آسیا، هم از لحاظ نرخ رشد -رشد ۱۶۰درصدی از سال ۱۹۹۰- و هم از لحاظ سرانه تولید ناخالص داخلی جایگاهی کمابیش معمولی داشته است. اندونزی با درآمدی حدود ۱۱ هزار دلار برای هر نفر، کاملا در رده کشورهایی قرار میگیرد که درآمد متوسطی دارند. پس چرا اندونزی داستان رشد حیرتآوری دارد؟ خب، دلایل متعددی دارد. در وهله اول، از جهاتی اوضاع برای اندونزی اصلا مساعد نبوده است.
جغرافیای ناهموار، تاریخ پردردسر
نخست از لحاظ جغرافیایی، اندونزی کشوری پهناور و چندپارچه است. مساحت آن فقط حدود یکپنجم ایالاتمتحده است، اما منطقه وسیعی را دربرمیگیرد. این مساله اساسا رفتوآمد مردم را در سراسر کشور با مشکل مواجه میکند. بهعلاوه، تفاوتهایی در تقاضای کالاهای عمومی پدید میآید که دولتها را زمینگیر میکند.
عاملی از آن مهمتر که بر مورد دوم اثر میگذارد، اندازه و تنوع جمعیتِ اندونزی است. اندونزی با ۲۷۴ میلیون نفر جمعیت، چهارمین کشور پرجمعیت دنیاست (ایالاتمتحده با ۳۳۰ میلیون نفر جمعیت در رتبه سوم قرار دارد) و مجموعه گیجکنندهای از گروههای قومی -بنا بر آمار رسمی ۱۳۴۰ گروه- این جمعیت زیاد را تشکیل میدهند.
جمعیت زیاد مزایا و معایب خودش را دارد، اما در دولتهای پسااستعماری، جمعیت گسترده و متنوع به احتمال زیاد موجب سوءعملکرد میشود. همانطور که امپراتوریهای اروپایی درون مرزهای سراسر خودسرانهشان اغلب دستهای از گروههای قومی را جمع میکردند و دولتهای «کاذب» تشکیل میدادند، و این رویه به منازعات قومی میانجامید که رشد این کشورها را مختل میکرد (دستکم برای مدتی). اندونزی تا حدی چنین موقعیتی دارد؛ بخش اعظم آن قبلا جزو امپراتوریهای مختلف جاوایی بوده است (جاوه پرجمعیتترین جزیره مجمعالجزایر است)، اما دولت مدرن را استعمارگران هلندی تاسیس کردهاند.
همانطور که از این تاریخ انتظار میرود، اندونزی اغلب در باتلاق منازعات قومی گرفتار بوده است و این غائله هنوز هم تا حدی جریان دارد. درحالحاضر، منازعه پاپوآ -جنگ داخلی خفیفی بین دولت و جریانهای جداییخواه- از همه شدیدتر است. تاریخ پسااستعماری اندونزی خشونتبار و آشفته است. در دهه ۱۹۶۰، ارتش با حمایت سیآیاِی آمریکا پانصد هزار نفر را به اتهام کمونیستبودن قلعوقمع کرد. در سال ۱۹۹۸، شورشهای گستردهای علیه گروههای قومی چینی پا گرفت که به سرنگونی دیکتاتور وقت انجامید. با توجه به چالشهای طبیعی اندونزی و تاریخ خونبار و پرهرجومرج آن، بسیار شگفتآور است که حالا یکی از آزادترین و دموکراتیکترین کشورهای منطقه است و در رتبهبندی خانه آزادی از مالزی، فیلیپین یا سنگاپور بالاتر است. از زمان سقوط دیکتاتور سوهارتو در ۱۹۹۸، اندونزی چهار دوره انتقال مسالمتآمیز قدرت را پشت سر گذاشته است (البته یکی از دورهها با استیضاح رییسجمهوری همراه بود که سعی داشت پارلمان را منحل کند). با گذر زمان، حقوق اقلیتها بهبود پیدا کرده است. با اینکه حدود ۸۷ درصد کشور را مسلمانان تشکیل میدهند که برخی از آنها به تروریسم گرایش داشتند، اما در سالهای اخیر بیشتر این گرایشها از بین رفتهاند و عموما اندونزی را الگویی برای اسلام صلحجویانه میدانند.
افزایش ثبات و آزادی همیشه تحسینبرانگیز است، اما در زمانهای که اقتدارگرایی و تساهلناپذیری در دنیا قویتر میشود، تحسین بیشتری را برمیانگیزد. اندونزی در دنیایی که پیوسته در تاریکی فرو میرود، خلاف جریان آب شنا کرده است و جهش اندونزی بهسوی دموکراسی، بر مبنای برخی شواهد، تاثیر مثبتی بر رشد اقتصادیاش داشته است، اما نکته شگفتآور دیگر درباره اندونزی این است که در عین حال که رشد اقتصادی بلندمدت خود را حفظ کرده، الگوی اولیه توسعه خود را تغییر داده است.
صنعتیسازی، صنعتزدایی، صنعتیسازی مجدد
بهطور کلی، کشورهای توسعهیافته دو دستهاند؛ صادرکنندگان منابع طبیعی و صادرکنندگان صنعتی. کشورهای دسته اول معمولا با انواع مشکلات دستوپنجه نرم میکنند؛ سوءعملکرد سیاسی، افزایش سرسامآور نرخ ارز، آسیبپذیری در برابر نوسانات قیمت منابع و غیره. به این وضعیت میگویند «نفرین منابع». صادرکنندگان صنعتی معمولا در آغاز کار آه در بساط ندارند، زیرا چیز زیادی ندارند که بفروشند، اما تا زمانی که سیاستهای درست خود را ادامه دهند، به احتمال زیاد رشد باثباتتری را تجربه خواهند کرد. در آخر، معمولا نسبت به صادرکنندگان منابع طبیعی ثروت بیشتری به جیب میزنند.
وقتی اندونزی را بررسی میکنیم، بهطور کلی بهنظر میرسد جزو صادرکنندگان منابع طبیعی باشد. بیشترین صادرات اندونزی با قطع درختان و حفاری صخرههای بیشمار انجام میشود، اما نکته مخصوصا حیرتآور درباره اندونزی این است که همیشه اینگونه نبوده است. قبلا در سال ۲۰۰۳، درحالیکه سوختهای فسیلی هنوز در صدر فهرست صادرات بودند، محصولات الکترونیکی و پوشاک در رتبه ۲ و ۳ قرار داشتند. صنایع درختبُری و معدنکاری، که در سال ۲۰۲۰ بزرگترین صنایع بودند، در سال ۲۰۰۳ در انتهای فهرست قرار داشتند.
بنابراین بهنظر میرسد اندونزی در دو دهه گذشته روند صنعتزدایی را طی کرده و اگر تولید را درصد کل تولید ناخالص داخلی تعریف کنیم، نمودار (۲) حاصل میشود: چرا اندونزی اول دست به تولید زد و بعد از آن دست کشید؟
صنعتیسازی در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. دیکتاتوری نظامی به نام سوهارتو بعد از شورشها و کشتارهای ۱۹۶۶-۱۹۶۵ به قدرت رسید. در اواخر دهه ۶۰، سوهارتو مانند بیشتر نوگرایان اقتدارگرا در آسیا، تلاش کرد با ترویج رشد سریع اقتصادی مشروعیت سیاسی ایجاد کند. سوهارتو با تشویق جمعی از اقتصاددانان آموزشدیده در برکلی، در زیرساخت و آموزش سرمایهگذاری کرد، اقتصاد کلان را ثبات بخشید و تجارت آزاد و کارآفرینی را ترویج کرد.
در ابتدا، سیاستهای سوهارتو عمدتا بهنفع بخش کشاورزی بود، اما در اواخر دهه ۷۰، تولید اندونزی جهش پیدا کرد. اگرچه اندونزی نقش کلیدی خود را برای شرکتهای دولتی حفظ کرد -بهخصوص در منابع طبیعی و صنایع ساده اولیه- اما سرمایهگذاری خارجی در تولید، رشد قابلتوجهی پیدا کرد. (توجه داشته باشید که این رویه برای نظریههای جون چانگ چالشبرانگیز است، چراکه او سرمایهگذاری مستقیم خارجی را دردسرساز میداند). در دهه ۱۹۸۰، اندونزی در صنایع تولیدی سبکی که نیروی کار زیادی را طلب میکنند -مانند پوشاک، پارچه، دستگاههای الکترونیکی و غیره- و کشورها باید در اوایل دوره صنعتیسازی آنها را اجرا کنند به قوهای محرکه تبدیل شد. سپس بهدنبال بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا همهچیز به بنبست خورد. ضربه سختی به اندونزی وارد شد و در نهایت، آشفتگی ناشی از آن به برکناری دیکتاتور سوهارتو انجامید. دموکراسی اندونزی پا گرفت، اما صنعتیسازیاش متوقف شد. پیش از بحران، معمولا شرکتهای تولیدی کوچک میتوانستند به شرکتهای بزرگ تبدیل شوند، اما پس از سالهای ۱۹۹۸-۱۹۹۷ این روند رشد متوقف شد. بنابراین بهنظر میرسد بحران و پیامدهای بلافصل آن نقطه عطفی در روند پویایی شرکتها بوده است. تا زمان بحران، بنگاههای کوچکتر کماکان پویایی مشهود در دوره پیش از بحران را داشتند، اما پس از بحران سرعت رشد و سهم بنگاههای کوچک در هر دو سری کاهش یافت.
کارشناسان محدودیتهای مالی را مقصر میدانند که، با توجه به تاثیر شدید بحران بر نظام بانکی کشور، توضیح معقولی است، اما از اوایل دهه ۲۰۰۰، عامل دیگری وجود داشت؛ ظهور چین. اگر شرکتی چندملیتی بودید و میخواستید در سال ۱۹۹۱ کفش ارزان تولید کنید، به اندونزی میرفتید، اما اگر در سال ۲۰۰۳ چنین قصدی داشتید، به چین میرفتید. اواسط و اواخر دهه ۲۰۰۰، سرمایهگذاری مستقیم خارجی در اندونزی بهبود یافت و حتی شتاب گرفت، اما حالا بخش اعظم آن به صنایع استخراجکننده منابع طبیعی سرازیر شده بود. عامل سوم احتمالا همان چیزی است که اقتصاددانان
«بیماری هلندی» مینامند. در دهه ۲۰۰۰ افزایش قیمت کالاها موجب شد فروش منابع طبیعی بهجای محصولات تولیدی برای کارآفرینان اندونزیایی سودآورتر شود. به عبارت دیگر، اندونزی از تولید کفش و کامپیوتر به قطع و حفر درختان و صخرهها روی آورد. در این میان، کشاورزی رشد مثبت را از سر گرفت که نشاندهنده مزایای منابع طبیعی متنوع اندونزی در زمینه قیمت بالای کالاها بود، اما تولید منحصربهفرد است، زیرا تنها بخش عمدهای است که هم در رشد تولید و هم در کشش تولید سیر نزولی شدیدی را تجربه میکند.
اینجا اما نکته حیرتانگیزی وجود دارد. پس از پایان قرن، باوجود صنعتزدایی مداوم، اندونزی تقریبا با همان سرعت قبلی به رشد خود ادامه داد! در نمودار ۳ روند تولید ناخالص داخلی بلندمدت را میبینید که از پایگاه داده انگوس مدیسون گرفته شده است: سرانه تولید ناخالص داخلی، ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۸؛ این دادهها با اختلافات هزینه زندگی در کشورها، و تورمشان تطبیق داده شدهاند. این دادهها براساس دلار ثابت بینالملل سال ۲۰۱۱ سنجیده شدهاند.
در این نمودار، بحران مالی آسیا را میتوان بهراحتی مشاهده کرد، اما آیا میتوان سقوط تولید را بهعنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی و بازگشت به صنایع منابع طبیعی تشخیص داد؟ اندونزی بدون ایجاد هرگونه اختلال الگوی توسعه خود را تغییر داد، و این کار را در حالی انجام داد که قیمت جهانی کالا در آن دوره گرفتار نوسانی افسارگسیخته بود.
صادرکنندگان کالا به این نوع رشد ثابت و یکنواخت عادت ندارند. توضیح اینکه چگونه ضربههای شدید به شرایط تجارت عملا تغییری در تولید ناخالص داخلی ایجاد نمیکند برای مدلهای اقتصادی چالشبرانگیز است. چگونه میتوان آن را توضیح داد؟ شهرنشینی یکی از پاسخهای احتمالی است. با اینکه در پایان قرن روند مهاجرت اندونزیاییها به شهرها کمی کند شد، اما با سرعت قابلملاحظهای تداوم یافت. پاسخ احتمالی دیگر تراکم شهری است. (نمودار ۴) اساسا باوجود تفاوتهای عمده صنایع و مدلهای توسعه، جمعیت کشورهای منطقه رشد ثابتی داشتهاند:
بنابراین رشد دوباره اندونزی در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ میتواند شرح موفقیت نئولیبرال باشد. لیبرالیزاسیون تجارت که بعد از سقوط سوهارتو با حمایت صندوق بینالمللی پول ادامه یافت، به این معنا بود که اندونزی همیشه چیزی برای فروش به همسایگان در چنته خواهد داشت، حتی اگر مزیت نسبی آن از تولید به درختبُری و معدنکاری تغییر جهت دهد.
به دلایل متعدد، اقتصادی که عمدتا بر درختبُری و معدنکاری متکی باشد در بلندمدت نتایج خوبی نخواهد داشت: اولا، بهجز چند دولت کوچک نفتی، هیچ کشوری از این راه به مقام کشورهای توسعهیافته نرسیده است. ثانیا، درختها و صخرههایی که دسترسی به آنها راحت است بالاخره تمام میشوند. ثالثا، قطع درختان و حفر صخرهها برای محیطزیست بسیار زیانبار است و احتمالا خشم عمومی را در پی خواهد داشت.
ضرورت بازگشت به صنعتیسازی و تولید
بنابراین اندونزی باید به تولید بازگردد و صنعتیسازی را که پس از ۱۹۹۷ متوقف شده بود، از سر بگیرد. کاهش تولید بهعنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی متوقف شده است. در نمودار ۴ میتوانید صعود جزئی را در سال ۲۰۲۰ مشاهده کنید و آمارهای اولیه نشان میدهند این روند صعودی در سال ۲۰۲۱ با افزایش سرمایهگذاری در این بخش تسریع شده است. البته همهگیری کرونا همهچیز را مختل کرده است، بنابراین تا زمانی که وضعیت عادی شود، مدتی طول میکشد، اما قبل از کووید، به دلایلی بهنظر میرسید که اندونزی از جنگ تجاری ایالاتمتحده و چین سود میبرد، زیرا تولیدکنندگان دامنه فعالیتشان را تا چین بسط دادند و احتمال دارد «دوستسپاری» که به آن «تجارت اتحادی» هم میگویند، انگیزه انتقال سرمایهگذاری بیشتر از چین به اندونزی باشد. فراتر از این فشارهای سیاسی، درآمدهای تولیدی چین نیز بهشدت افزایش یافته است، تا جایی که نسبت به دهه ۲۰۰۰، کمتر کسی میتواند در صنایعِ نیازمند به نیروی کار زیاد با چین رقابت کند.
بنابراین اگر اندونزی بهترین استفاده را از موقعیت ببرد، احتمالا به دوران اوج تولید در دهه ۱۹۸۰ و اوایل ۱۹۹۰ باز خواهد گشت. این گزارش طولانی توسط بانک توسعه آسیایی و سازمان برنامهریزی توسعه ملی اندونزی در سال ۲۰۱۹ حاوی فهرست بلندبالایی از پیشنهادهای سیاستی برای احیای بخش تولید است. بیشتر توصیهها درباره کمک به تولیدکنندگان کوچکتر هستند تا مثل قبل پا بگیرند و اندونزی را دوباره وارد زنجیره ارزش تولید جهانی کنند.
با توجه به تاریخ استثنایی اندونزی، نمیتوان نسبت به این برنامه خوشبین بود. اندونزی حالا هم تا حدی صنعتی و دموکراتیک شده است و باوجود صنعتزدایی چشمگیر، رشد ثابت خود را حفظ کرده است. رشد کلی جنوب شرق آسیا، بهویژه با مهاجرت روزافزون از چین، برای تولید منطقه شرایط بسیار مطلوبی را ایجاد کرده است. اگر کشوری آنقدر توانمند و منعطف باشد که بتواند صنعتزدایی را کنار بزند، آن کشور بیشک اندونزی است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد