8 - 08 - 2023
برای حرمت کلام
فاطمه رحیمی
نگاهم مات روی کیبورد مانده و انگشتانم نمیدانند کدام حرف را هجی کنند و واژه بسازند در رسای قلم؛ در رسالت نوشتن که بیراهه نرود، حق مطلب ادا شود، در نیمه راه کم نیاورد و وامانده میان کوهی از کلمات دست و پا نزند. نوشتن در رسای قلم و عظمت رسالت خبرنگاری آنچنان به وحشتم انداخته که در میانه کلام میترسم لال شوم و سطور، نیامده در حبس سینهام قفس شوند؛ قفسی که رهایی از آن ممکن نیست.زمزمههای فرا رسیدن روز خبرنگار؛ کسانی که سوگند ناگفتهای به شرافت دارند و جز حقیقت ننگاشتهاند و نمینگارند، حس توامانی از غربت و حسرت برایم به همراه دارد. کاش پایبند بمانیم به سوگند میان سینهمان که آماج هزاران درد ناگفته است و سرمان گیج نرود در این وانفسای پوچی. کاش به هیچی نرسیم و قلممان همچنان پابرجا، واژهها را جان بخشد. کاش حقیقت رخت برنبندد از کلاممان. کاش پاسخ شجاعت و خطر کردن، مخاطرات بیپایان نباشد. در روزی که به نام خبرنگاران برای انعکاس حقیقت نامگذاری شده است، کاش به احترام وارثان کلام و قداست واژه، کلاه از سر برداریم به رسم قدردانی، یک دقیقه سکوت کنیم. برای تسلای حرمت کلام! برای رفتگان خاموش یا سوسوی ستارگان سربی در سردابهای ناکجاآباد؛ چه بزرگانی که در این عرصه وامدارشان هستیم هنوز، یا جوانان نوپایی که درس زندگی میآموزند.هیچگاه در انتظار ستایش و تقدیر نبودهایم و آنچنانکه باید هم وقعی نمینهندمان! اما همچنان بر پای عهدمان ایستادهایم و این کار جز از عشق برنمیآید؛ عشقی که گاهی بیخ گلویمان را میگیرد و جز حرمان رهاوردی ندارد، اما قلم همچنان مینوازد و لحظهها را به تاخت سپری میکند. این کار بیهودگی نیست و کاش به عبث نینجامد که آنگاه تمام پروانهها در پیله جان میدهند و پروانگی را از خاطر میبرند.هرچند تیغ خودسانسوری بر گردهمان سنگینی میکند، اما از نادیده گرفتهشدنها هم نمیهراسیم و باز هم ادامه میدهیم که آن هم تنها در یک دلدادگی ساده و عمیق خلاصه میشود. خبرنگاری مساوی عشق و دل سپردن به حادثه است. اگر عاشق نباشی نمیتوانی ادامه دهی و تاب نمیآوری. به قول سهراب سپهری «دچار باید بود، وگرنه زمزمه حیات میان دو حرف، حرام خواهد شد؛ دچار یعنی عاشق!» بهراستی هم اگر عاشق این حرفه نباشی و با واژهها زندگی نکنی، در نیمه راه رهایش میکنی، چراکه مشکلات آنقدر عظیم است که رمقی برای ادامه دادن نمیماند.میگویند: به دریا رفته میداند، مصیبتهای طوفان را؛ پس نوشتن تنها سلاح ماست که تنها صلح میخواهد و جهانی را بدون سلاح! کاش دنیا یک روز با دل ما راه بیاید؛ موشکی نیفتد، کودکی نمیرد، گرسنهای بینان نماند، جنگها متوقف شوند، تمام سلاحهای جهان غلاف شوند برای رویایی در دوردست به نام صلح. مبارکمان باشد این دمادم جسارت و ایستادگی و پایدار بمانیم تا ابدالآباد، به استواری قلم.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد