1 - 04 - 2020
آرامش با تلقین
ریحانه جولایی- هفت ساله است و دوست دارد سارا صدایش کنند و ما هم به اسم داخل شناسنامهاش کاری نداریم و بنا بر میلش سارا صدایش میکنیم. دخترک ۷ ساله شبها خواب آرام ندارد. خواب میبیند موجودات سیاهی به خانهشان میآیند و اذیتش میکنند. همین باعث شده تا شبها چندین بار با ترس و گریه از خواب بیدار شود و دلش آغوش و بوی آشنای مادرش را بخواهد. ترس از سایهها و خوابهای ترسناک کودکی را از سارا گرفته بود تا جایی که حتی نمیتوانست با بچهها بازی کند و از خانه بیرون برود.
«وقتی صدای دوستامو توی خیابون میشنیدم که دارن بازی میکنن دلم میخواس برم پیششون. بازی کنیم و بخندیم اما فکر میکردم هر جا جز خونه سایهها میتونن بهم نزدیک شن و منو با خودشون ببرن. برای همین از خونه بیرون نمیرفتم و با بچهها بازی نمیکردم گاهی یکی از دوستام میومد خونه و اینجا بازی میکردیم که سایهها منو با خودشون نبرن.»
سارا بالاخره دل به دریا میزند و راز سایهها را برای مادرش تعریف میکند. فردای آن روز مادر سارا دستش را میگیرد و او را به خانه «ملامحمد» میبرد. ملامحد دعانویس روستاست و برای تمام بچهها و زنهای روستا دعاهای مختلف مینویسد.«تا حالا توی خونه ملامحمد نرفته بودم. خونه ملامحمد به خونه ما نزدیک نبود برای همین من فقط چند بار اونجا رو دیده بودم. وقتی با مامانم خونه ملامحمد رفتیم خیلی ترسیده بودم و دستهای مامانم رو سفت گرفتم. ملامحمد یکم با من حرف زد و بعد توی یه تکه کاغذ برام دعا نوشت و در گوشم گفت دیگه سایهها با من کاری ندارن و یه پارچه سبز هم داد که همیشه همراهم باشه. از اون روز به بعد سایهها توی خوابم نیومدن.»دعانویسی در روستاهای ایران امری رایج است و بسیاری از مردم به ویژه زنان به این کار رومی آورند. بیشر آنها معتقدند وقتی دعا داشته باشند دلگرم میشوند اما دعانویسی ریشه علمی ندارد و به گفته روانشناسان جنبه روانی و تلقین دارد.
سمفونی چهرهها، داستان آدمهایی است که کمتر به چشم میآیند.اینجا هر هفته مجالی است برای دیده شدن و خواندن داستانهای کوتاهشان.شما هم میتوانید روایتگر آنهایی باشید که دوست دارید دیده شوند.
rjoulaei@yahoo.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد